تبليغاتX
تیمماخوبه
سلام

 

این وبلاگ قرار بود طنز باشه.هدفش خندیدن بود به همه چیز.قرار بود جایی باشه برای عجیب ترین گروهی که هنوز منقرض نشده.

چون فعلن نمی تونه طنز باشه.نمی تونه به همه چیز بخنده و چون گروهش یا منقرض شده و یا دیگه به اندازه لازم عجیب نیست...

 

پس فعلن درش تخته میشه تا دوباره شاید یه زمانی که دلایل وجودیش جون بگیره دوباره بر گرده.

2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 21:22  توسط تیمماخوبه  |

 

فیلم

 

ساعت ۳ بعد از ظهر:

چینش مبلمان سوئیت رو جوری تنظیم کردیم که مناسب دیدن فیلم باشد.لب تاپ را گذاشتیم روی میز جلویمان.تخمه و نوشیدنی ها را گذاشتیم روی عسلی و دی وی دی فیلم قوی سیاه آرن دارنوفسکی را گذاشتیم و شروع کردیم به دیدن.

ساعت ۵:۱۵  بعد از ظهر همان روز همان محل:

توافق کردیم که فیلم بعدی را هم ببینیم.سر آغاز یا همان اینسپشن پلی شد.

ساعت ۷:۴۰ شب ...:

رفتیم شام خوردیم و برگشتیم

ساعت ۹ شب:

روی مبل ها نشستیم پاهایمن را گذاشتیم روی میز چای ریختیم توی لیوان هایمان و برای دیدن جوانی بدون جوانی فورد کاپولا به صفحه مانیتور چشم دوختیم.

ساعت حدود ۱۱:

فیلم در حال تمام شدن بود که یکی از دوستان در را باز کرد و واردش

یکی از دوستان:ها چه میکنین؟

ما:فیلم میبینیم یه دیقه صبرکن.

یکی از دوستان بدون یک دقیقه صبر کردن:داستانش چیه؟

ما:اینجوری نمیشه باید ببینی .

یکی از دوستان:کلاس نذارین دیگه.معلومه این مرده اون دختره رو میخواسته بهش ندادن رفته این خارجیه رو گرفته...

ما:مگه دیدیش؟

یکی از دوستان:نه.

ما:نگاه...

یکی از دوستان:ولش کنین یه فیلم توپ امروز دیدم فردا میارم ببینین کیف کنین امریکن پای هفت.

ما:همین الان برو بیار...

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 15:32  توسط تیمماخوبه  |

 

این یک خواب نیست

 

۱:در را باز می کنم و می آیم بیرون ابر ها دور تا دور فضا  را پوشانده اند و تعدادی آبنبات بزرگ گرد پیچپیچی رنگارنگ( زرد و سبز و آبی و صورتی)از بین ابرها زده بیرون. من با لباس راهنمایی و رانندگی دارم میروم سربازی بکنم.از میان انبوه ابرها رد می شوم، بالا و پایین و دورادور من همه اش پر از ابر است و یک ذره هم نور خورشید نمی تابد.دختر گنده همسایه مان دارد بازی می کند مرا نگاه می کند و با عشوه ای به قاعده یک نفر شتر رو به من می گوید دستمال من زیر درخت آبآلبلو گم شده.سرم را پائین می اندازم و میروم.سر کوچه چند نفر خانم دارند آهنگ های قدیمی را با سوت می زنند یکی می آید سفت می زند پس کله شان و سوار ماشینشان می کند با چک و لگد، آهنگ خانم ها غمگین تر می شود و یکیشان می پرسد چرا می زنی؟می گوید شاملو گفته.

بی خیال سربازی می شوم می روم سمت باغ آبالبالو تا دستمال دختر همسایه مان راپیدا کنم چون حوصله فال حافظ و عشوه ارزان ندارم.راه باریک خاکی در میان ابرها که باغ ابالبالو در دوردستش به سبزی پیداست.دو طرف راه اسب ها و فیل های آبی و بنفش و صورتی و سرخ و زرد چیده شده که با یک سکه آهنگ می زند و جلو عقب می شوند و سوارشان حال می کند بوی نان خامه ای تازه و گل نرگس می آید.خیلی دلم می خواهد سوار بشوم،توی جیبم یک سکه زرد دارم که رویش نقشه ایران دارد می روم سوار می شوم روی اسب صورتی با یال آبی، سکه را می اندازم آهنگ سریال امام علی ساخته فرهاد فخرالدینی نواخته می شود و اسب حرکت می کند،حال می کنم.تمام می شود و پیاده می شوم.به سمت باغ می روم،می رسم و زیر درخت های سبز  دنبال دستمال می گردم.زیر یکی از درخت ها یک دستگاه ایکس باکس افتاده،با تلویزیون 21 اینچ و کسی که دارد بازی میکند.کنار دستش مینشینم دسته دوم را تعارف می کند،میگیرم و شروع به بازی میکنیم.فیفا 2011 من بارسلونا را بر میدارم و حریف منچستر.همش می خواهد با وین رونی گل بزند.همش با رونی گل میزند،گراز.شش تا میزند با رونی و من یکی.آدم گل که می زند تشویقش نمی کنند بعد انتظار دارند 6 تا گل نخوری،همش انتقاد می کنند از بازی من.تخریب...

الدنگ الکی الاف

چرند چلمن چورتی

هواپیماها از آسمان رد می شوند وبمب می ریزند رو سرمان،هوا تاریک می شود،بوی روغن سوخته و آسفالت داغ روی بیلبورد تبلیغاتی کنار جاده شریفی نیا  با لباس زیر دارد قمیش می آید نور افکن ها رویش نور انداختند،پول خوبی حتمن گرفته.می ایستم وسط باغ سوخته باغ که نه دشت وسیع سوخته روغنی همینجور.یک تسمه نقاله جلویم کشیده شده با شیب سی درجه رو به بالا از دور دوستانم روی تسمه ایستاده اند و به جلو خیره شدند نزدیک میشوند سلام می کنم جواب نمی دهند.اخر نقاله به دهانه یک چرخ گوشت بزرگ می رسد.نواهای در هم آمیخته،دیوار پینک فلوید/اگه یادش بره که وعده با من داره وای وای وای...باد می وزد،دوستانم برایم دست تکان میدهند:گلابی /گلابی.برایشان دست تکان میدهم:گلابیا/گلابیا.

گفتست که تو در چنگ منی من ساختمت چونت نزنم؟

...

۲:دانشجو که بودیم هر وقت به هر بهانه ای توی دانشگاه شلوغ می کردیم فردایش یک ساندیس کنار سینی غذایمان می گذاشتند.ساندیس و سرکوب دو سین از یک هفت سین اند.

هرچند مفلسم نپذیرم عقیق خورد

کان عقیق گوهر ارزانم آرزوست.

ساندیس که نه دیگه آقا...
2 نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 14:52  توسط تیمماخوبه  |

 

از صولت ناصری تا کاپشن محمودی

 

۱:خزانه ملی موزه جواهرات

حدود نود درصد جواهرات موجود در موزه را دوست عزیزمان نادر شاه افشار خیلی محترمانه پس از پرپر نمودن دلاوران هندوستانی و زدن خزانه پادشاه  هند به مملکت آورده و مابقی را هم بزرگواران قجر تکه به تکه در ازای دادن دهی قریه ای ایالتی استانی شهری چیزی از بیگانگان دلیرانه قاپیده اند.

روی در و دیوار تعداد زیادی شمشیر نصب شده که روی دسته و غلافشان پر است از عقیق و لعل و الماس و یاقوت ومروارید که مال پادشاهان مقتدر قاجار بودند،البته که مسواک برادر زاده بی دندان یک ونیم ساله من به مراتب نقش بیشتری از این شمشیرها در حفظ تمامیت ارضی کشور و دفاع از ملت بسیار مادر مرده ایران در آن زمان داشته.یکی نیست بگوید چرا شمشیر؟آخه شاه،برادر،خوب،شما که می دانید شمشیر با روحیه لطیف شما سازگار نیست ـ البته بجز وقتی که بر گردن رعیت باشد ـ نمی هراسیدید النگوهایتان بشکند موقع دیدن این شمشیر ها؟اگر اینهمه جواهرات را خرج وسائل مورد استفاده روزمره تان میکردید بهتر نبود؟مثلا جعبه المیکاپ جواهر نشان ناصری یا...

جقجقه مزین به یاقوت برای نوزاد های عقب افتاده  قاجار عزیز تا باهاش بازی کنند و بعد که حوصله شان سر رفت اینجوری پرتش کنند توی حفره موال.خدا را شکر کردم که این عزیزان با چنین جقجقه هایی بزرگ شدند و این شدند اگر با این جقجقه های پلاستیکی که ما بزرگ شدیم میشدند معلوم نبود چه می شد.

راهنما تختی را به ما نشان داد که کلا از طلا بوده و با قطعات گوناگون جواهر تزئین شده بود و گفت:شاهان قاجار در زمان جلسات رسمی و مهم روی این تخت می نشستن.راهنما این را گفت اما من متوجه نشدم که منظور از جلسات مهم چه بوده.واگذاری قفقاز و افغانستان و ... و صدور فرمان زور گیری کردن از ملت غیور و زیر بار نرو ایران که نیازی به این قرتی بازی ها نداشته.نیازی به تخت طلا نبوده که،روی کرسی حمام هم می شد این کارها را انجام داد.مثلا اگر دلاور قجر روی کرسی حمام می نشست روس ها قفقاز را از او قبول نمی کردند و انگلیسی ها افغانستان را؟ملت غیور هم که کلا هیچوقت بازی نبودند.

و اما مهم ترین چهره این سلسله ناصر الدین شاه قاجار که مهم ترین کار ایشان این بوده که عکسش روی کوزه قلیان باشد.همین.یعنی پول می گرفتند قلیان خوشگل می کردند با سیبیلهاشان.الگوی من در اعتماد بنفس ناصر الدین هستند.هر چه فکر کردم متوجه نشدم چرا ناصرالدین بر این باور بود که چهره ایشان از گل سرخ و مرغ و گوزن برای پیراستن کاسه بشقاب و قلیان مناسب تر است.

در کل این قشنگ ها فقط یک کم از عرق خارشتر در امر مملکت داری بی مصرف تر بودند.  

این شد که یک روز صبح مادر محمود بالای سرش امد با لگد یکی زد در نشیمنگاهش و گفت پاشو برو رئیس جمهور شو،و محمود هم پاشد و پس از مالیدن نشیمنگاهش آمد رئیس جمهور شد و تصمیم گرفت انتقام همه نداشته هایش را از من بگیرد و بین تمام کسانی که دوستشان ندارد نداشتن را به مساوی قسمت کند و اگر هم به کسی فقر نرسید از خارج بدون تعرفه وارد کرد تا همه داشته باشند.محمود با ناصر الدین یک تفاوت حیاتی داشت و ان هم این بود که عکس ناصرالدین برای روی قلیان بود عکس محمود برای در قندان.

اینجور شد که اینجوری شد.اینجور که حالا من انسانی هستم که وقتی بچه های ریقوی اروپائی که فرق تمدن ماد و مایا را نمی دانند و اطلاع ندارند خاور میانه غرب آسیاست یا قطب جنوب،جلد قرمز پاسپورتم را میبینند با دستشان ادای تفنگ در می آورند که یعنی تو تروریستی اما من هیچ هم تروریست نیستم و توی عمرم اصلا آدم نکشته ام.یا فروشنده تایلندی که توی خانه درختی زندگی میکند و توی زنجیره تکامل یک حلقه از من به جد قشنگ مشترکمان شامپانزه نزدیک تر است وقتی هویتم را می فهمد با ترس می گوید :

You are dangerous!!!

یعنی این که ما خطر ناکیم در حالی که من اصلا خطر ناک نیستم و بزرگترین موجودی که تا حالا کشتم عنکبوتی بود که یک شب رفته بود توی گوشم.

اینجوری که بچه ریشو های صد کیلویی که توی جمجمه شان دو تا سلول پشمالو دارند تعیین می کنند که چجوری فکر کنم.

اینجوری که ل له امریکایی مهد کودک که شبیه یک بادکنک پر از اب است که وسطش را نخ بسته اند فامیل چهار ساله مو مشکی من را توی مهد کودک اذیت میکند.

اینجوری که از همه مردم نفهم دنیا بیزارم که تفاوت رم و نرون را نمی دانند.

توی ماشین نشسته ام.

تابلو سینماها را میبینم که عکس شریفی نیا این انبان تری گلیسرید بصورت کاریکاتور رویشان نقش بسته.او پر فروش ترین هنرپیشه سینمای من است.

خبرنگاری از کرش پرتغالی مربی حرفه ایه فوتبال که به ایران آمده تا شاید مربی تیم ملی بشود به عنوان سوال تخصصی می پرسد نظرتون راجع به چلو کباب چیه؟!

روس ها خاکمان را می گیرند،موشکهای پوسیده شان را 10 برابر قیمت به ما می فروشند.توپولوف هایشان را قالبمان می کنند،برای یک نیرو گاه فکستنی غارتمان می کنند و حالا کسر شانشان می دانند برای یک بازی فوتبال خاک ما را متبرک کنند و به ایران بیایند و با همدیگر می رویم دبی برای مسابقه تا بعدش با شادی بخوانیم رفتیم دبی چه حالی داد.

در سرزمین من برای پیشرفت نفهم بودن به اندازه پول و پارتی اهمیت دارد.

این مطلب قرار بود طنز باشد

تریپ نیست،دارم حرص میخورم

هدفون را توی گوشم می گذارم و پلی می کنم:

ای ایران ای مرز پر گهر...

۲:شش سال پیش ما دوتا جوجه داشتیم...

اسم یکی فرشید بود،اسم یکی تراب.

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 19:8  توسط تیمماخوبه  |

 

 

با اینا زمستونو سر میکردم

 

فهرستی که در زیر میاد لیستی از اشیائ مورد علاقه زندگی منه

۱:عروسک رنگ و رو رفته cat dog که الان دیگه پیش خودم نیست اما مطمئنم که جاش امنه.

۲:قوطی ۴ لیتری روغن موتور آترود برای ریتم گرفتن آهنگ های فولکلور بوشهری.

۳:قوطی ۴ لیتری روغن موتور بهران برای ریتم گرفتن آهنگ های فولکلور آذری.

۴:گرز تیمما خوبه.

۵:طبقه بالای خونه ممد اینا.

۶:سیبیل بر عکس دوستم که خودش فکر میکرد ریشه.

۷:شراب خانگی ترس محتسب خورده تلخ مرد افکن تهیه شده از بهترین محصول تاکستان های ارومیه که هر وقت یه استکانشو کم میکردم یه استکان آب مخلوط با آب انگور سیاه توش میریختم تا همخونه ایم نفهمه(البته وقتی حس میکردم همش دیگه آب شده بهش میگفتم.اونم دو وعده تو خونه غذا نمیخورد به نشانه قهر بعدش دوباره همه چی به وضعیت عادی بر میگشت منم میرفتم سراغ شیشه بعدی).

۸:دیوارای شهر وقتی روشون مینوشتیم.

۹:ساندویچ جیگر بوفه.تهیه شده از جیگر بیخود ترین مرغ های منطقه آذربایجان.

۱۰:رد چای داغ روی برف نو و دست نخورده کوچه راس ساعت ۲:۲۰ بامداد.

۱۱:کوه ها با هم اند وتنهایند

همچو ما با همان تنهایان.

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 22:4  توسط تیمماخوبه  |

 

سیاه نمایی سفید نمایی

 

شش فیلم شرکت داده شده در جشنواره فیلم فجر به دلیل داشتن مضامین اجتماعی و اینکه خیلی سیاه از آب در اومده بودند از بخش مسابقه کنار گذاشته شدند.مسئولان برگذاری هیچ توضیحی در این مورد ندادند چون اصلا کسی توضیحی نخواست.

جهت حل مشکل کارگردانان سیاه نما و فتنه گر و برای برطرف شدن مسئله سیاه نمایی چند طرح اولیه تهیه شده تا فیلم های واقع گرا از روی این طرح ها بسازند و در جشنواره بعدی شرکت کنند.

۱:مشق سرنوشت

عبدالعزیز جوان مودب و مهربانی که در محله همه او را به نیکی و خوبی میشناسند و موهایش را یکوری شانه میکند و وقتی وارد کوچه ای میشود که خانومی در حال عبور است سریع پشت دیوار سنگر میگیرد تا نه او خانم را ببیند نه خانم با دیدن موی یکوری  و ریش قشنگ و شلوار کرپ گشاد و استنشاق عطر تی رز او تحریک بشود و همیشه زنبیل پیرزن ها را بر میدارد و...روزی در اینترنت با یک عامل آمریکا آشنا میشود عامل آمریکا به او میگوید چرا دزدی نمیکنی او میگوید دزدی بد است عامل آمریکا میگوید بد نیست او میگوید دزدی میکنم.عبدالعزیز منحرف میشود و نام خود را به آرش تغییر میدهد.

یک شب که برای دزدی به خانه ای میرود متوجه کودکی میشود که زیر نور چراغ نفتی دارد نصف شب مشق مینویسد.نزدیک میشود پسر پشتش به او است و روی دفتر خم شده و دارد مشقش را مینویسد.آرش پایش را میبرد عقب و یک لگد خیلی درست میکشد زیر باسن پسر بچه .

پسر بچه در حال اشک ریختن با قیافه ای کلافه:(با لهجه شمالی)چرا میزنی آقا؟دردمون گرفت اقا

آرش:بزغاله این وقت شب وقت مشق نوشتنه ؟

پسر بچه:مشق خودمون نیست آقا بخدا

آرش:پس مال کدوم توله سگیه؟(آرش به شدت بد دهن شده)

پسر بچه:مال نعمت زادست اقا دفترش پیش ما جا موند هرچی دنبال خونشون گشتیم پیدا نکردیم آقا حالا داریم بجاش مشق مینویسم که فردا آقامون کتکش نزنه آقا.

آرش سریعا عبدالعزیز میشود دو زانو روی زمین مینشیند و شروع میکند به نوشتن مشق نعمت زاده.نما از بالا عبدالعزیز را روی گل قالی نشان میدهد که روی دفتر مشق خم شده ویک حلقه نور دور او را گرفته و پسر بچه پشت او پای چپش را دارد آرام میبرد عقب تا محکم بکشد زیر باسن عبدالعزیز.

۲:چقد خوب چقد خوب

مریم دانشجوی ترم اخر رشته روانشناسی روز آخرین امتحان در حالی که از در دانشگاه پیام نور واحد دوقوز پله بیرون می آید متوجه درگیر شدیدی جلوی درب دانشگاه میشود.مردی با کت شلوار سرمه ای گردن مردی با کت شلوار کرم رنگ را گرفته و آنسو تر زنی که با دندانش چادرش را گرفته و فقط کمی از یک گوزن کانادایی سنگین تر است و سبیل هایش را قجری درست کرده در حالی که دسته کیفش را گرفته  دارد به سبک ورزشکاران پرتاب چکش دور خودش میچرخد و در هر چرخش کیفش و جسم  سنگینی که خداوند در منتها الیه خلفی بدنش تعبیه کرده با دو مرد با یقه های آخوندی و ریش برخورد میکنند و آنها به زمین می افتند.

مریم قضیه را جویا میشود و میفهمد که هر کدام از اینها مدیر سازمانی هستند که بر سر جذب فارق التحصیلان دانشگاه با هم درگیر شده اند.نهایتن زن قهرمان در یک گریز مریم را به سبیل میکشد و به سازمان خودش برده و به زور استخدام میکند.مریم بعنوان مدد کار اجتماعی مشغول کار میشود اما مشکل از همین جا آغاز میشود که مریم باید برای پیدا کردن نیاز مندان در شهر بگردد اما هر چه بیشتر میجوید کمتر مییابد.

بالا خره پس از مدت ها جستجو در شهر یک خرابه یافت میشود مریم به زحمت سرش را از دیوارهای خرابه بالا میکشد و مردی را میبیند که زیر پتو خوابیده و زنش با مانتو قهوه ای و روسری مشکی دارد یک شلغم گندیده و کوچک را بین او و ۱۸ فرزندش تقسیم میکند مریم خوشحال از اینکه نیاز مندی برای کمک پیدا کرده وارد خرابه میشود که ناگهان فریاد هووووووووی یابو! اورا به خود می آورد و کارگردان را میبیند که خشمگین به او نگاه میکند.مریم دستپاچه عذر خواهی میکند و میگوید ببخشید فکر کردم جریان واقعیه.کلیه عوامل با شنیدن این جمله میزنند زیر خنده از حماقت مریم ومنشی صحنه که دختر مهربانیست جلو می آید و می گوید عزیزم مگه تو این دوران میتونی همچین صحنه ای پیدا کنی؟ما داریم یه فیلم میسازیم راجع به زمان طاغوت.

۳:خانباجی ها

محمد رضا شریفی نیا با یک شرت پاچه دار که رویش عکس هویج های ریز ریز دارد جلوی دوربین ایستاده و شکلک در می اورد و جک های پائین تنه ای رو به دوربین تعریف میکند.این یک اثر هنری کمدی اجتماعی و انتقادی است و ما باید بخندیم.

2 نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 14:9  توسط تیمماخوبه  |

(اینجور تیتر زدنو از صلا یاد گرفتم)

برای مشت های باز مهران مدیری

 

اواخر تابستان امسال بود که شایعه ای مبنی بر شرکت نکردن مهران مدیری در جلسه ای که برای دیدار هنرمندان با رهبر برگزار شده بود به شکل هوشمندانه ای دهان به دهان شد و هر جایی که اسمی از مهران مدیری برده میشد صحبتی از خود داری او از رفتن به این جلسه و تمارض برای سر باز زدن از شرکت در این جلسه هم به میان می آمد ـ البته این تمارض بر خلاف اون تمارض کارت زرد نداشت بلکه... ـ اینطور بود که مهران مدیری در جامعه صاحب بعد دیگری از شخصیت شد.درست بعد از انتشار این شایعه بود که بیلبورد های تبلیغاتی سریال قهوه تلخ در حاشیه خیابان ها و بر روی پل ها سبز شدند و مخاطبان که از قبل مشتاق دیدن کار جدیدی مدیری بودند و حالا با رو شدن بعد جدید مدیری مشتاق تر هم شده بودند در انتظار رو نمایی از این اثر جدید بودند.

قسمت اول سریال روانه بازار شد و مدیری پیش از شروع سریال با شیرین کاری های مختلف مردم را به کپی نکردن سی دی ها دعوت کرد و مخاطبان که حالا سینه چاک تر هم شده بودند بر خلاف عادت برای حمایت از این هنرمند آزاده!!براستی برای اولین بار اقدام به کپی کردن نکردند.

قسمت های پیاپی سریال به بازار آمد و سازندگان با استعاره های نیم بند و دو پهلو و هوشمندانه ای که در نمایش ها بود مخاطبان را بیشتر شیفته خود کردند و مکالماتی از قبیل:اااه دیدی این قسمتشو؟اینجاش منظورش فلانی بودا/اونجاشو به بهمانی میگفتا/فلان قضیه اشاره به اون جریان داشتا،در میان مردم به گوش میرسید.اما دیدن اسم مجید و حمید آقا گلیان که به نوعی مافیای تهیه کنندگی در رسانه ملی!به حساب می آیند به عنوان تهیه کننده این اثر حس خوبی به بیننده نمی داد و حس میشد که ماجرا چیز دیگریست.

ماه محرم پخش سریال متوقف شد و درست در زمانی که عادت مردم در دیدن سریال کمرنگ شده بود و می توانست نقطه ای برای عدم ادامه نمایش قهوه تلخ باشد یک کار تک قسمتی از گروه قهوه تلخ بر روی اینترنت منتشر شد که ضامن مجوز ادامه پخش بود، کاری که در آن گروه شبکه های ماهواره ای را به تمسخر گرفته بودند و از ساختار برنامه ـ شوخی های بی پروای جنسی و ...-مشخص بود که نه قرار است از تلویزیون پخش شود و نه در شبکه خانگی بطور رسمی پخش شود.فارغ از تمسخر شبکه های مذکور که به واقع هم مسخره هستند و هم شایسته تمسخر اتفاق دیگری افتاده بود.یک معامله برای ادامه پخش سریال و نادیده گرفتن استعاره هیی که جهت ترغیب مخاطبان که در فضای بسته حتا به استعار ها هم راضی بودند.

یک معامله!و مشت های باز شده مدیری

.........................

اینگونه حرکات از افرادی چون مدیری و یا شریفی نیا اهمیت چندانی ندارد اما نگرانی من از این است که روزی شاهد شنیدن ترانه محمود احمدی نژاد همدم وهمراه منی با صدای  استاد شجریان باشیم و استاد انتظامی با یک جلیقه پلنگی و شلوار خاکی و پوتین وچماق  نقش روبندگان خس و خاشاک را در اخراجی های 4 به کارگردانی دکتر ده نمکی بازی کند.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 21:33  توسط تیمماخوبه  |

سرباز شش ماهه؟؟

یا سرباز شش ماهه

 

فتنه گر،تشویش اذهان عمومی،حرمت شکن، ساختار شکن،خیلی قانون گریز،عامل پنتاگون در اینجا،عامل نشریه فایناشنال تایمز در محل،تخریب گر اموال عمومی،تماشاگر نما،گرگ نما،شوونیست،پاک کننده سطوح فلزی،مروج فرهنگ برزیل در خیابان،نمایشگر سه بعدی و...

همش خودتی.

میخوام دو کلمه حرف بزنم دوست داری میشینی گوش میکنی دوست نداری یا میزنی کانل 3 خیابانی داره گزارش میکنه نگاه میکنی لذت میبری یا شبکه دو فریدون جیرانی با اون صورت خیلی خنده دارش که شبیه دائیه بلفی و لیلی بیته داره شر و ور تفت میده میری اونو نگاه میکنی.از نود هم فعلا خبری نیست.

سرباز شش ماهه؟!

یعنی چی؟

چند تا احتمال به ذهنم خطور کرد در این مورد.منظور از سرباز شش ماهه میتونه سربازی باشه که خیلی عجله داره خدمتش تمام بشه یعنی هی زیر تخت طبقه بالائیش چوب خط میکشه که اونم از خواب میپره و از بالا جوراب ساق بلند سازمانیشو که خیلی هم بوی پا میده-جوراب های سازمانی معمولا بوی پا میدن به این دلیل ساده که اگر سربازی جوراب سازمانیش رو دستش کنه یا بکشه سرش اضاف میخوره چون دزدا جوراب میکشن رو سرشون نه سربازا اونم جوراب زنونه نه سازمانی،پس فقط میتونن اون جورابا رو پاشون بکنن سربازا البته تا وقتی سربازن بعدش میتونن هرجاشون خواستن بکنن-میکنه تو بینیه سرباز عجول.

شایدم منظورش سربازی بوده که شش ماه خدمته یعنی تازه از مرحله ...ماهی در اومده و به مرحله اندک ماهی پا گذاشته که در اینجا سرباز شش ماهه خطاب شده.

در حالت دیگه عکس این جریان صدق میکنه یعنی منظور پراید سوار متوکل سربازی بوده که شش ماه از خدمتش باقی مونده یعنی این سرباز فقط شش ماه دیگه سربازه و بعدش رها میشه.

در غیر اینصورت مفهوم دیگه ای که به ذهن میرسه اینه که سرباز مورد نظر شش ماهشه،یعنی شش ماه از دنیا اومدنش داره میگذره یعنی زود مشمول شده یا اصلا مشمول به دنیا اومده.که خیلی بعید به نظر میرسه.چرا؟چون اینکه الان می گم.آدما برای چی میرن سربازی؟آدما دو دسته هستند،دسته اول بخاطر پاسپورت میرن سربازی و دسته دوم برای کار.دسته اول میخوان پاسپورتشون رو بگیرن تا بتونن برن آنتالیا و ازمیر و دبی و تایلند که هیچکدوم از این جاها به درد آدمی که شش ماهگی میره سربازی نمیخوره.برای حرفم دلیل دارم:کسی که شش ماهگی میره سربازی اگر لیسانسه باشه هفده ماه خدمت میکنه آقا میگیم نه لیسانسم نداره دیپلم که داره نهایتن هژده ماه خدمت میکنه که اگر کسر جبهه پدرش رو نیاورده باشه یا بخاطر بسیجی فعال بودنش کسر خدمت نگرفته باشه یعنی تو ایست بازرسی بسیج نبوده باشه مشروب از صندوق هیچ ماشینی در نیاورده باشه تو خیابون بچه سوسول نزده باشه موی دختر بد حجاب بی امنیت اجتماعی نکشیده باشه فتنه گر نترکونده باشه رو منافق جماعت تف نکرده باشه که باعث شه از خدمتش کم بشه نهایتا بعد از گرفتن کارت پایان خدمتش دو سالشه دیگه درسته؟خوب این آنتالیا به چه دردش میخوره؟

اما اگر از دسته دوم باشه که الان جوونای چهار پنج سالش بی کارن کی میاد به بچه دو ساله کار بده؟

.........................................

آقای عزیز،برادر من،دل پاک،مهربون،کم خرد،پراید سوار خوشحال،دوست نادان،محمد رضا شریفی نیا،بی فکر،عجیب،آخه اینم شد کار؟آخه من از دست شما چکار کنم؟برم سرم بزنم تو کمد خوبه؟برم اسید بریزم رو صورت خودم؟قمه بزنم؟بشینم یه بازی کامل گزارش خیابانی گوش کنم خوبه؟دستمو بکنم تو چرخ گوشت؟بشینم مصاحبه محمود با سی ان ان رو 10 بار نگاه کنم؟

آخه چرا یه کم فکر نمی کنی؟میخوای توکل کنی توکل کن عین آدم،آخه سرباز شش ماهه؟؟

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 17:39  توسط تیمماخوبه  |

اینجا که منم

 

یک دشت زرد رنگ تپه تپه ای با تعداد زیادی درخت که حدود دو متری ارتفاع دارند و فقط نوک نوکشان دو تا دانه برگ کوچک دارند که بنظر من از نظر علمی بسیار عجیب است چون این دو تا دانه برگ که توان تغذیه کردن دو متر درخت را ندارند.

در نمای بعدی تعداد زیادی بز دیده میشود که با جدیت زیاد مشغول در آوردن نوامیس طبیعت هستند.این بزها راس ساعت شش صبح از خانه هایشان بیرون میزنند ،به دامان طبیعت میروند و مشغول ترکاندن دامان طبیعت می شوند و با کمال بی شرمی هر کلروفیل تازه ای را که به جهان آفرینش ضمیمه میشود به دستگاه گوارش خیلی احمقشان می فرستند.البته با دیدن این منظره معمای درختان دو برگی حل می شود.

دسته دیگری از این بز ها هم هستند که پاتوقشان کنار مغازه ا ی هست که ما گاهی ازش چیز و میز می خریم است،این بز ها همیشه خوابیده اند و هیچوقت هم غذا نمی خورند – بجز یک بار که دیدم دو نفری دارند یک نردبان را می خورند- و صحبت هم نمی کنند اصلا.من فکر می کنم از راه سرم مواد غذایی بدنشان تامین می شود.

توی مغازه کنار بز ها همه چیز هست،از تسمه پروانه پیکاپ گرفته تا نخ ماهیگیری نمره چهار و یک دختر سه ساله که توی دست راستش پر از شکلات پنجاه تومانی و دست چپش پر از یک بسته پفک است و با دندان به قفسه پر از محلول لوله باز کن چسبیده و پدرش که پایش را گرفته و دارد می کشد و بهش می گوید ولش کن روانی شوربخت.

موقع رفتن به محل اصلی که آنجا کار داریم همیشه یک دانه قاطر با زاویه 103 درجه نسبت به جاده ایستاده که هر وقت می بینمش یاد یگانه قاطری می افتم که پدر و مادرش در قاطر بودن با هم تفاهم داشتند،و به این فکر می کنم که حالا کجاست؟دارد چکار می کند؟توی یک مرکز پژوهشی دارد مثل یک موش خوشبخت زندگی می کند یا مرور زمان شامل حالش شده و به ورطه فراموشی انداخته شده و الان دارد توی یکی از همین مرزهای خودمان وینستون عقابی اصل و آدامس لاویز قاچاق می کند و شاید هم رفته است برازجون!

 دیروز که از کنارش رد می شدم  گفت سلام ژنه منم گفتم سلام قاطی و رفتم.نمی دانم چرا تا لنگ ظهر نمی گیرد بخوابد.یک قاطر چه کار مهمی دارد که باید کله سحر همزمان با ما از خواب بلند شود؟حالا ما آدم ها مجبوریم برای اینکه شب ها جایی داشته باشیم که تویش روی تختمان دراز بکشیم و به روز ها فکر کنیم باید روز ها زود بیدار بشویم اما کدام انسان احمقی قاطرش را بخاطر اینکه یکی دو ساعت دیر تر بیدار شده که برود کنار جاده ماشین ها را تماشا کند شبب توی کوه ول می کند تا شغال ها گولش بزنند و گرگ ها بخورندش؟

...
2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 1:11  توسط تیمماخوبه  |

 

تراکت

 

 

دارم از یه جایی بر می گردم کیف خاکستری خسته و کجم رو مثل همیشه یه وری آویزون کردم به خودم خیلی خسته هستم و تقریبا نا ندارم.پله های ایستگاه مترو رو یکی یکی پائین میام تا میرسم به محلی که باید منتظر شم تا قطار برسه دقیقا نمیدونم از کجا دارم بر می گردم اما خستگیم میگه که احتمالا از سر کار دارم میام.واقعا از کجاش مهم نیست فقط این مهمه که باید با مترو برگردم اونم نه به این خاطر که بخوام از مرد معتاد دست فروش برای مامانم از اون دستگاه های سوزن نخ کن بخرم که توی دو ثانیه سوزن رو نخ می کنه چون مامان من سالهاست که دیگه زیر شلواری نمیدوزه تازه اونموقع ها هم که می دوخت با چرخ خیاطی سینجر قدیمیش میدوخت نه با دست.حتا برای خریدن لباس زیر زنونه ارزون از اون خانومه هم نیومدم به این دلیل ساده که من اصلا لباس زیر زنونه نمی پوشم.فقط به این دلیل باید با مترو برم که مترو یکی از نشانه های همه آثار هنریه که ادعای مدرن بودن دارن حالا می خواد داستان باشه یا مجسمه به نظر من تا مترو توش نباشه مدرن نیست.

سوار قطار می شم و در ایستگاه مقصد پیاده میشم پله ها رو طی می کنم تا به خیابون میرسم تا پام رو توی خیابون میذارم پسر نوجوانی که یه دسته کاغذ دستشه میاد جلو و یه کاغذ آبی رنگ که تبلیغ کارشناسی ارشد فراگیر پیام نوره رو جلوم می گیره  پدرسگ حتما فهمیده که من کنکور فوق قبول نشدم می خواد بروم بیاره.ازش میگیرم ۷ قدم جلو تر یه پسر دیگه از در یه مغازه میپره بیرون جلوم می ایسته و یکی دیگه از همون کاغذ ها رو بهم تعارف می کنه نمیگیرم و سرعتم رو بیشتر میکنم به چهار راه که می رسم ۱۵ تا پسر نوجوون به سمتم میان که دستشون کاغذای فراگیر پیام نوره قدم هام رو تند تر میکنم و  جاشون میذارم.نمیدونم چرا فکر کردن که من نادانم و نیاز دارم که به زور اینا وارد دانشگاه بشم من احمق هستم اما نادون نیستم احمق ها ویژگی های خاص خودشون رو دارن که با نادونا کاملا متفاوته.ما احمقا موقع انتخاب واحد ترم آخر واحدامون رو نمی شماریم تا مجبور شیم ترم بعدش فقط برای یه واحد آزمایشکاه بیایم دانشگاه/پیتزا رو با سس سفید و فلفل قرمز میخوریم-بجای اینکه با سس قرمز و فلفل سفید بخوریم-و... اما نادونا با ما فرق دارن.اونا دستای کوتاه و دندونای دراز و چشم های نیمه بسته دارن تقریبا شکل رسول خطیبی هستن بعضیاشونم شکل قلعه نوئین اما ما با اونا فرق داریم.

به مسیرم ادامه میدم حالا تقریبا شب شده و من دارم توی یه خیابون خالی راه میرم خیابونی با دیوارای بلند و سنگ فرش سیاه خیس صدای ربنای شجریان توی خیابون میپیچه کمی جلو تر ۳۰۰ تا مرد که بارونی های سیاه و کلاه شاپو دارن در حالی که یقه بارونی هاشون رو بالا دادن به دیوارای بلند تکیه دادن از جلوشون که رد میشم هر کدوم از توی بارونیش یه کاغذ پیام نور در میاره.من نمی گیرم از آخری که چند قدم  رد میشم احساس عجیبی بهم دست میده/حسی که وقتی سیصد تا آدم بارونی و کلاه پوش روی سنگ فرش یه خیابون خلوت تعقیبت می کنن بهت دست میده.بر می گردم می بینم دارن دنبالم میان نه اینکه بدون اما تند راه میرن.شروع می کنم به دویدن و اونا هم در حالی که پیام نورای فراگیر تو دستشونه دنبالم میدون جلوم یه کوچه باریک میبینم با دیوارای خیلیییییییییی بلند و سنگ فرش خیس با آخرین توانم میدوم و اونا هم با آخرین توانشون میدوند.به ته کوچه که میرسم میبینم یه پرتگاه جلومه با احتیاط به لبه پرتگاه میرم پائین رو نگاه می کنم که موج های خروشان اقیانوس جلومه حدود  صد متر تا سطح اب فاصله دارم موج ها به دیواره رسوبی پرتگاه می کوبن.جلوم رو که نگاه می کنم می بینم مردان بارونی پوش در حالی که پیام نوراشون رو بالای سرشون گرفتن آروم آروم میان جلو.خودم رو پرتاب می کنم توی اقیانوس می افتم توی اب و توی عمق فرو می رم پائین تر میرم دیگه تقریبا هیچ نوری دیده نمی شه و فضا تاریک تاریکه.تارکی مطلق .یهو ۶ تا نور افکن گنده روشن میشن خوشحال میشم اوا خوشحالیم دوام زیادی نداره چون یه اختاپوس گنده رجلوم می بینم نمی دونم چرا یه حسی بهم میگه که باید بخورمش اما هنوز تصمیمم رو برای خوردنش نگرفتم که اختاپوسه که اندازه یه کشتیه میاد میشینه روم.

صدای هیاهوی مبهم آدم ها توی هم میپیچه محو گنگ.سرم رو به سمت صدا میچرخونم اونور دیوار شیشه ای اقیانوس کلی آدم دارن کف و سوت میزنن البته مواظب هستن که حرمت شکنی نشه.

کمی امیدوار می شم احتنالا من پیروز خواهم شد... 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 0:27  توسط تیمماخوبه  |

چی کشیدی!؟؟

چی کشیدم!؟؟

 

سلامخوبی؟

وقتی جعفر گفت که بنیانگذار رستوران های زنجیره ای مک دونالده...چی کشیدی؟

(اشاره به جعفر بوفه چی؟)

وقتی کریم گفت که دیگه خودشم خودشم نمیکنه...چی کشیدی؟

(اشاره به کریم که خودش/۶ تا برادرش /باباش و دختر عموش همشون کریمن)

وقتی صلا گفت که قراره منو از این به بعد شبیه آهو نگاه کنه...چی کشیدی؟

(اشاره به نگاه های میمیک آلود صلا)

وقتی ننه صلا گفت که میتونه مودبانه صحبت کنه...چی کشیدی؟

(اشاره به کامنت شخصی موسوم به ننه صلا در پست پیشین)

وقتی لر زرده گفت که ردیف میرزا عبدالله رو یه روز تمام میکنه...چی کشیدی؟

(اشاره به ردیف میرزا زردالله)

وقتی من گفتم....

ههههیییییییی تب کنم برای دلتون

وقتی اینا رو شنیدین

هههوووووووووویی بمیرین برای دلم

وقتی شنیدم

 دکتر محمود در مصاحبه با نیویورکر گفت هیچ کدام از منتقدان و مخالفان من در زندان نیستند

 

ااوووووووووووففف چی کشیدم!!!

 

یه لحظه خودمو توی یه بیایون وسیع تنها دیدم  آسمون بنفش شد و چند تا رعد و برق دراز از آسمون اومدن پائین.رگباری بارون میزد و من خیس خیس شده بودم صدای زوزه نمیومد.تعداد زیادی گوسفند به نوبت در حالی که به چشمای من زل زده بودن از روی یه پل میپریدن پائین اما چتراشون باز نمی شد و همشون می ترکیدن.

۱۷ تا کلاغ دایره وار دور سرم می چرخیدن تو دست یکیشون یه ضبط پاناسونیک قدیمی بود که باش آهنگ مهتاب عشق حمیرا رو گذاشته بودن (همون که میگه ااایییییییییییی  مهتاب عشق بتاب...)و بین خودشون قرار گذاشته بودن وقتی آهنگ تمام شد هرکی زودتر رو سر من چلقوز بندازه اون برندست...

تو همین احوالات بودم که فکرم هزار راه رفت دست به مکاشفه زدم اینم نتیجش:

احمد زید آبادی به دلیل دزدین قالپاق پراید هاچ بک یکی از همسایه ها توزندانه

تاج زاده به دلیل زور گیری کیف یه خانوم محترم وقتی داشته از تماشای تاتر کالیگولا(تقدیم به میم . قاف) بر میگشته داره آب خنک می خوره .البته تاج زاده این عمل ناپسند رو در حالی که ترک موتور رمضان زاده نشسته بود و دستمال یزدیش رو دور پیشونیش بسته بود انجام داده که البته راکب موتور متواری شد.

نبوی در حین قضای حاجت سر پایی توی سینک روشوئیه آبدارخونه مجلس به دام افتاد که چون تعداد شهود از ۳ نفر بیشتر بوده و آلت قتاله...خلاصه نتونست تکذیب کنه.

در همین احوالات بودم که ۱۷ تا کلاغ با هم برنده شدن

بارون تندی میاد

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآای مهتاب عشق بتااااااااااااااب 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 21:23  توسط تیمماخوبه  |

سلام  پل.

 

 

می دونید توی دنیا پل های زیادی وجود دارن.بعضی از پل ها روی رودخونه ها هستن مثل پل کارون یا سی و سه پل،بعضی از پلا رو دریا  مثل پل سانفرانسیسکو اما بعضی از پلا که خوششون پائین تره رو جوبا ن بعضی از پلا هم که احمق ترن رو خیابونا هستن از همه احمق تر پلایی هستن که روی یه سری پل دیگه هستن و این واقعا تاسف باره چون پل باید روی رودخونه و جوب باشه نه روی یه پل دیگه مگه اینکه پل احمقی باشه  این ها پل هایی هستن که از پل بودن به جز دو تا لنگ دراز و باز هیچی نمیدونن.تا حالا از خودتون پرسیدین پل برای چی اختراع شد؟دلیلش این بود که گوسپندا شنا بلد نیستند بله دوست من درست شنیدی گوسفندایی که کلاس شنا نرفتن شنا بلد نیستن و من و تو توی این قضیه واقعا با گوسفندا متفاوتیم.حالا برای اینکه گوسپندا بتونن برن و چمن های اونور رودخونه رو هم بخورن نا چارن از روی پل رد بشن و دلیل اختراع پل هم همینه اما توی شهر ها چی؟شما توی شهر تا حالا گوسپند دیدین؟نه گوسپندی نست چون رودخونه ای نیست که گوسپندا بخوان چمنای اونورشو بخورن پس وجود پل توی شهر ها هم همونقدر مسخرست که دیدنه یه گوسفند که داره وسط اتوبان با اسکوتر صورتی رنگش دور می زنه.بگذریم این پل ها به روح پل بودن دهن کجی کردن.

پل های دیگه ای هم وجود دارن که مثلا از زیر آب رد میشن که به نظر من و علی دائی تونل هستن اما به نظر سازنده هاشون پل هستن کار این پلها اینه که یه جزیره رو از زیر آب به خشکی متصل میکنن که خیلی هم احمقانست به دو دلیل.اول این که اگه قرار بود به خشکی متصل بودن که جزیره نمی شدن و دلیل دیگشم اینه که تو جزیره ها گوسپندی وجود نداره که بخواد بیاد اینور آب.

نوع دیگه پل ها پل صراطه که تا حالا هیچکی از روش رد نشده طبق محاسبات من هیچکسی هم دیگه از روش رد نمیشه البته این غلطا به من نیومده اما به نظر من این هم پل بی خاصیتیه چون همه گوسپندا بی سوال جواب میرن بهشت و هیچ وقت از روی پل رد نمی شن.

 

اما نوع آخر پل ها نوعی از پل ها هستن که هیچ کس از روشون رد نمیشه و ای کاش فاجعه به همین جا ختم میشد این پل ها بی خاصیت تر از این حرفا هستن چون حتا کسی از توشون هم رد نمیشه.برای مثال از این نوع پل می تونم به پل گاسکوئین و پل نیومن اشاره کنم که تنها نقطه روشنشون اینه که اولی یه کم شبیه گوسپند بود.

روی هم رفته پل بودن چیز جالبیه یه لحظه خودتون رو یه پل تصور کنید تا ببینید چی میگم.صبح تا شب لنگاتون روی یه اتوبان بازه و ماشین هایی که توشون بچه ها دارن لواشک میخورن یا با گوسپندای عروسکیشون بازی میکنن از زیرتون  رد میشن روتون جمله های بی معنی رو به چه گندگی مینویسن.از روتون خودکشی میکنن می پرن پائین واگه از این پل گنده های بتی باشین زمستونا معتادا زیرتون آتیش روشن میکنن و همونجا زیرتون می خوابن.شما اگه یه پل باشین نمی تونید لی لی بازی کنید چون پاهاتون همش میره روی خط ، می دونستید تا حالا هیچ پلی پیش دانشگاهی نرفته؟؟؟

می دونستید پلا نمی تونن بچه دار بشن و یک ملیون تومان از دکتر محمود دسخوش بگیرن؟؟؟

 

حالا واقعا هنوزم فکر می کنم پل بودن چیز جالبیه؟؟؟

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 1:8  توسط تیمماخوبه  |

بچه ها متشکریم ۴

یا چقد حال دلم خوبه

 

سلام.

حال من خیلی خوبه همه چی سرجاشه همه چی خوبه و من از فرط خوشحال دارم به خلسه میرم .خوبیه حال من از فرط خوبیه اوضاع و شرایط به اندازه ای هست که احتمالا تا دقایقی دیگر به کوچه برم و با نواختن دهل در این ساعت شب از همسایه ها بخوام که بیدار بشن و بیان بیرون با هم به گنجشکها ی احمقی که روی درختا خوابیدن فحش خوار مادر بدیم یا از روی دیوار روی سر گربه هایی که دارن توی سطل زباله های مکانیزه جفتگیری میکنن جیش کنیم و بخندیم...

این حال خوبم رو اینقدر دوست دارم که کم کم  دارم عاشقش می شم احتمالا فردا صبح زود من و حالم بیدار بشیم با هم بریم تو پارک بدویم و بعدشم بریم ۲ پرس کله پاچه با هم بزنیم.ظهر هم که شد یه پتوی چارخونه پهن میکنم زیر کولر گازی دو تایی با هم میریم روش میخوابیم و یه ملافه گل ابی هم رو سرمون میکشیم تا هیچکی نبینه که دارم لا جرعه زیر پتو ماچش میکنم.غروبم که شد دستشو میگیرم می برمش خیابون یه پاکت چس فیل براش میخرم تا با هم بخوریم و مغازه ها رو تماشا کنیم.

من این حال خوشم رو به خیلی از اقایون مدیونم و از همشون که در رقم زدن این شرایط برای من و خیلیای دیکه سهم داشتن متشکرم.اصلا دلم میخواد همه کسایی که تو این حال خوشم همدستن رو به صف کنم و دونه دونه بغلشون کنم و اونقدر فشارشون بدم که آبلمبو بشن بعدش از فرط دوست داشتن ریششونو گاز بگیرم و گوشاشونو فشار بدم. و بگم که چقدر سپاسگذارشونم.

تشکر بعدیمم ازرئیس جمهور محترممونه که فرمودند بچه زیاد درست کنید چون حیفه تعداد کسانی که قراره حال خوب داشته باشن کم باشه همینجور بچه بسازید تا بتونن از این شرایط خیلی خوب استفاده کنن.

2 نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 23:56  توسط تیمماخوبه  |

بچه‌ها متشکریم

بچه ها متشکریم ۳

سلام امروز سعی‌ شده کمیت تشکرها پایین باید ولی‌ بجاش کیفیتشون بالا بره.در همین راستا سعی‌ کردم چند تا تشکر پرو پیمون داشته باشم.

اول متشکرم از مسٔولان طرح مبارزه با امنیت اجتماعی که انواع و اقسام جرایم رو برای خانومهای بد بی‌ تربیت و فاسق محترم در نظر گرفتن که در زیر بعضی‌ از آنها رو ذکر می‌کنیم.

۱:لاک نخون که جریمه‌ای در حدود چن ده هزار تومن داره که من چون لاک نمی‌زنم معمولا قیمت جریمه رو دقیق نمیدونم‌اما دستشون درد نکه  خودتون تصور کنید نصف شب آروم توی خونتون خوابیدی که یه دفعه صدای پای یه خانوم با ناخنهای لاک زده که داره از کوچه پشتیتون رد می‌شه میاد.واقعا حس امنیت برای آدم باقی‌ میمونه؟

۲:رنگ مٔو که جریمش از ۱۲۰۰۰۰۰تا ۱۵۰۰۰۰۰ تومان هست وخیلی هم جریمهٔ خوبیه و اینم حقشونه من خودم به شخصه از دیدن رنگ مٔو شدیدا حس عدم امنیت می‌کنم.

۳:برنزه کردن پوست که جریمش توی مایه‌های همون رنگ مو هست و این یکی‌ که دیگه واقعا حقشونه چون که علاوه بر اینکه ایجاد نا امنی‌ می‌کنه اتلاف انرژی هم ایجاد می‌کنه به ۲ دلیل اولیش اینکه این دستگاه‌های سلاریوم کلی‌ توشون برق مصرف می‌شه که می‌شه باش از صدا و سیما برنامه‌های قشنگ پخش کرد و نوع دیگش هم که با نور مستقیم خورشید که باعث حیف شدن انرژی خورشید می‌شه که می‌شه با نصب سلول‌های خورشیدی بالای آب گرم کن بجای استفاده از انرژی خورشید برای اینکه عدم خودشو سیاه کنه آدم بره همام خودشو سفید کنه که خیلی هم خوشگل تره.

اما من  خودم در جهت تکمیل این طرح یک سری پیشنهاد دارم که در زیر میاد.

۱:حمام رفتن بیش از یک بار در ماه ۱۰۰ هزار تومن که در صورت تکرار در ازای هر بر تکرار ۱۰ هزار تومن به مبلغ فوق اضافه میشود.

۲:اصلاح سر ۲۰۰ هزار تومن

۳:شستن دستها بعد از توالت رفتن با آب خالی‌ ۵۰ هزار تومن با آب و صابون ۸۰ هزار تومن.

۴:استفاده از عطر ادکلن اسپری و سایر موادی که بوی گند رو از آدم دور کنه ۵۰۰ هزار تومن.

۵:انگشت نکردن درون بینی‌ و عدم انجام عملیات تفحص بینی‌ در انظار عمومی‌۷۳ هزار و ۵۰۰ تومن.

پیشاپیش از مسولانه اجرای طرح نهایت تشکر و امتنان رو دارم و بچه ها متشکریم.

تشکر بعدی رو از خودم دارم که خیلی‌ آدم نفهمی هستم و اصلا نمیدونم که رئیس شورای عالیه انقلاب فرهنگی کیه و کی طرح امنیت اجتمأعی رو به وزارت کشور ابلاغ کرده و اونا هم به نیروی انتظامی‌ دستور اجرای طرح دادن و وقتی‌ که دکتر محترم محبوب احمدی نژاد توی تلویزیون با اون میمیکه خاص جذاب و دوست دشتنیش که آدم نمیدونه داره شوخی می‌کنه یا خودش همینجوریه  گفت که این طرح امنیت اجتماعی مسخرست و توهین به مردم و تا من برخورد نکردم باهاشون خودشون جعمش کنن  کاملا باورم شد که ایشون اصلا خبر نداشته.

تشکر ویژه و مخصوص امروز رو هم از رئیس جمهور عزیزمون محمود دارم که از مردم خواستند که به فریضهٔ حیاتیه تولید مثل شدیدا اهمیت بدن و هیچ شبی رو از دست ندان که ۲ بچه کافی‌ نیست و چون ما با کمبود جمعیت مواجهیم باید زودی بچه درست کنن مردم.واقعا متشکرم.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 15:32  توسط تیمماخوبه  |

بچه ها متشکریم

بچه ها متشکریم ۲

سلام.

اول از همه متشکرم از دوست عزیزمون جواد بزرگ جواد خیابانی عزیز بخاطر اینکه بعد از اینکه بچه های چلسی توپو کردن توگل اعلام کرد که بی گمان الان مردم چلسی خیلی خوشحال هستند و من اونموقع بود که فهمیدم تو دنیا یه شهری به اسم چلسی داریم.همچنین متشکرم بخاطر اینکه حین گزارش بازی اعلام کرد ۳ بازیکن تبریزی دارند پشت دروازه گرم میکنند که اسم دوتاشون تو مایه های کونکاکاف بود و من اونموقع بود که فهمیدم تبریز خارجه.جواد جان متشکریم به خاطر همه نداشته هات.

خیلی خیلی ممنونم از یکی از مسولان گنده که  فرمودند بزرگترین اشتباه امیر کبیر تاسیس دارالفنون بود چون تا اونموقع همه مجبور بودن علوم دینی و فقهی بخونن ولی بعدش با علوم و فنون اروپائی آشنا شدن و تقصیر امیر کبیر بود که پای علم رو به اینجا باز کرد. (البته این تیکه اخرش منظور اون آقا بود که من خودم براتون استخراجش کردم. )متشکرم از ایشو ن که فکر نکردند اگه همه مجبور بودن علوم فقهی بخونن کی قرار بود انرژی هستهای که اتفاقان طرح این هسته ای ز ما بوده رو درست کنه؟کی دکتر دامپزشک می شد؟کی متخصص تغذیه ورزشی می شد؟کی ...

خیلی ممنون و سپاسگذارم از اساطیر یونان چونکه آخرین خان از خان های ۶ گانه پولونزی که هراکلیس یا همون هرکول خودمون پشت سر گذاشت پاک کردان جا گاوی یا همون گاودونی های اوژیاس پادشاه الیس بود که خیلی گله های پرشمار گاو های دهن دار داشت که هیچموقع هم تمیز نشده بودند و پر از پهن بودند.ولی نمیدونم چرا هر کاری میکنم اصلا پاک کردن پهن کار حماسی و افتخار آفرینی به نظرم نمیاد.

خیلی ممنونم (این تشکر رو تقدیم می کنم به کسی که نمیخنده میمیکش همینجوریه)از خدا که از همون اول حوا رو آدم حساب نکرد.

خیلی متشکرم از عده ای از  مردم یکی از جاهای آذربایجان که وقتی رفته بودن استقبال محمود احمدی نژاد و بلند گو میگفت آذربایجان اویاخدی در پاسخ می گفتند تراختور تراختور.و در پاسخ گوینده پشت بلندگو که میگفت دسته گل محمدی میگفتند تراختور تراختور که خیلی هم مربوطه تا هم عادل فردوسی پور بفهمه که طرفدارای تراختور از ۱۱ درصد بیشترن هم ما بفهمیم فرقی نمیکنه جمله اول چیه به هر حال تراختور تراختور!!

متشکرم از خانوم ها که با شل و سفت کردن گره روسریشون تکلیف آب و هوای جهان رو روشن میکنن و باعث میشن خشکسالی بشه یا سیل بیاد یا سال پربارانی داشته باشیم.

و در آخر تشکر بسیار بسیار ویژه ای دارم از دکتر محمود احمدی نژاد که گفتند ۲ بچه کافی نیست و اصلا یکی غمه ۲ تا کمه ۱۲ تا خوبه جایزه هم میدیم.تازه ۲ زرده باشه دو ملیون میدیم و دوستان رو دعوت کردن به ادامه دادن ماجرا.

قضیه...

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 1:19  توسط تیمماخوبه  |

 

بچه ها متشکریم

 بچه ها متشکریم

سلام

در راستای خط مشی جدیدم امروز هم تصمیم گرفتم با مثبت اندیشی و خوشحالی اقدام به تشکر از کارها و آدم هایی بکنم که از دید خیلی از متشکرهای دیگه پنهان مانده و از زاویه دیگه ای به اقدامات آدم هایی نگاه کنم که کسی از زاویه دیگه ای به اقداماتشان نگاه نکرده ودر نهایت مورد تقدیر قرارشان نداده.

بسیار متشکر و سپاسگذارم از مسئولان نشریه پرتو که کشف کردند که لوگوی نشریه تهران امروز در واقع عکس یک خانم بی عفاف وبی امنیتی هست که داره به صورت کاملا بی ناموسی حرکات موزون انجام میده که البته این حرکات کاملا هم به موضوع روزنامه مورد اشاره ربط دارد همین کشف به موقع بود که باعث شد من در لوگوی سایر نشریات و سازمان ها هم عمیق بشوم و من هم کشف بکنم زیاد. مثلا لوگوی روزنامه شرق که یک خانم نیمه عریان رو نشون میده که روی یک کاناپه دراز کشیده و پاهش رو آویزون کرده و یه آقایی هم به پاهاش تکیه داده.یا در مورد دیگر لوگوی روزنامه اعتماد که یک خانمی رو نشون میده که به شکم دراز کشیده روی زمین و پاهاش رو از عقب آورده بالا که بسیار هم محرک هست.یا لوگوی سازمان حمایت از حقوق تولید کنندگان و مصرف کنندگان که یک آقایی رو در حال جیش کردن روی دیوار کارخانه قند میاندوآب نشون میده.پس در نهایت بچه ها متشکریم.

مورد بعدی تشکر رو از خانم پروین احمدی نژاد دارم که فرمودند یک عده ای به صورت سازماندهی شده و با دریافت پول در یک ساعات مشخص و در مسیرهای تعیین شده بی حجابی می کنند تا بی حجابی رو نهادینه کنند.من به سهم خودم واقعا از این اظهار نظر ایشون ممنونم و از متولیان نهادینه کردن بی حجابی خواهش می کنم که دستگاههای نظارتیشون رو تقویت کنند چون واقعا معلوم نیست خانم های مورد بحث واقعا سر ساعت سر پستهاشون حاظر بشن و تا آخر وقت اداری هم بمونند.من خودم به شخصه جاهایی دیدم که هیچ خبری از این خانوم ها نبوده که خواهشمندم با کسانی که از کارشون میدزدند شدیدا برخورد بشه و مثل اداره جات نباشه که در بطور میانگین روز تنها چند دقیقه کار مفید انجام میشه در ضمن از خانم احمدی نژاد تقاضا دارم که اگر از نام نشان متولیان طرح مورد اشاره آگاهی دارند بفرمایند تا قدمی در جهت اشتغال زائی جوانان هم باشه.راستی آقا هم استخدام میکنند اونوقت چجوریه؟دوری حساب میکنن با آدم یا بر حسب زمان حقوق می دن یا پورسانتیه یعنی مثلا اگه دو تا تعادل ۳ نفره زیر شاخه چپ و راستت بزنی (یعنی باعث بشید که بی حجابی در اونها نهادینه بشه)اونوقت پورسانت میگیری؟

تشکر بعدی باز هم از همون خانم مورد تشکر بند بالاست که با این بیاناتشون نشون دادند که زن و مرد باید پا به پای هم در جامعه حضور داشته باشند و هیچ زنی نباید نسبت به همسرش کم بیاره و گام مهمی رو در جهت برابری زن و مرد برداشتند.واقعا ممنونم.

تشکر ویژه ای دارم از دوست عزیزم که تخمین (takhmin) رو           (tokhmein) خوندند و ما کلی خوشحالی کردیم از این بابت.

همچنین سپاس خیلی گنده ای به جای میارم از دکتر قهرمان محمود احمدی نژاد که در اقدام غافلگیر کنندهء دیگری در راستای مدیریت جهان فرمودند 2 بچه کافی نیست که هیچ بلکه ازمون خواستند به تولید مثل کردن ادامه بدیم تو این گیرو دار.

من کماکان ممنونم و این جریان ادامه داره

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 22:20  توسط تیمماخوبه  |

مشترک گرامی

با تبریک سال نو اینجا از اول همینجوری بود

هیچ مطلبی هم نبوده که خود سانسوری شده باشه

همین.

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 1:19  توسط تیمماخوبه  |

بازگشت تیمماخوبه

سلام.

این روز ها مهمترین خبری که همه در موردش صحبت می کنند بازگشت تیمماخوبست شما چطور؟شما هم برگشتید؟

اینکه تیمماخوبه چی بود و از کجا اومد هیچ کس به درستی نمی دونه تنها اطلاعاتی جسته و گریخت که هر چی دنبالش دویدیم بهش نرسیدیم و اون نامرد فرار کرد که آدم اگر ناموس داشت فرار نمی کرد یا فحش میداد یا در میرفت.حالا اومدیم تا دوباره تیمما خوبه رو احیا کنیم اما فکر کنم در واقع تیمما خوبه می خواد ما رو احیا کنه.سابقه تشکیل تیمماخوبه به سال 83 بر میگرده که شاخه ورزشی تیمماخوبه تشکیل شد و بعد مثل یک غده سرطانی که باید از نقشه جغرافیا حذف بشه جوانه زد و مبدل شد به یک اتفاق رسانه ای فرهنگی برهنگی و برهنگی فرهنگی.

اینا اصلا مهمه اما مهوم نیست موهوم اینه که ما دوباره برگشتیم اما فقط چند تا فرق داریم یا کردیم چند تا فرق رو.فرق اول اینکه اونموقع ها همه ی ما بجز یکیمون دانشجو بودیم اما الان هممون بجز یکیمون دانشجو دیگه نیستیم.فرق دیگه اینکه این سری علاوه بر ژنرال،رابین هود،خسته قرار سایر اعضائ تیمماخوبه هم فعالیت داشته باشند.البته قراره اصلا قول نمی دم یهو فردا بیاین یقمو بگیرید بگید چرا اینجوری شد اونجوری نشد.مسئله بعدی اینه که ما در سری قبلی فعالیت هامون یک مقداری گاها زر زیادی می زدیم که اصلا به ما ربطی نداشت و اصلا ما اندازه ی این گونه غلط ها نبودیم مسائلی مثل انرژی هسته ای ملوانان انگلیسی در دریای خلیج فارس که محبت کردند تشریف آوردن به ما،در آب های خلیج فارس ..نه ببخشید به آب های ما، در خلیج فارس تجاوز کردند بعدش هم با بدرقه گرم ما تشریف بردند که اون هم به ما ربطی نداشت چون اونا ملوانن خودشون می دونن کجا برن نه من که هیچی حالیم نیست.اگه اونا نرن تو دریا کی بره؟علی دائی؟

÷س این شد که دیگه ما باید بی خودی شلوغش نکنیم و اصلا بهتره که ما وارد این بحث ها نشیم چون خودمون می دونیم که جنبه ازادی رو نداریم و اگه وارد بحث بشیم تا آخرش می ریم دلیل اینکه ما جنبه آزادی رو نداریم هم اینه که ما فکر می کنیم اگه جایی آزادی هست باید ازش استفاده کرد در حالی که این درست نیست آزادی هست که باشه تو اگه آدم باشی و جنبه داشته باشی نباید ازش استفاده کنی و اصلا آزادی برای استفاده نکردنه.حالا ما که خوبیم یه سریا هستند از ما احمق تر اینا جایی که آزادی نیست هم میان آزادی رو خودشون برای خودشون درست می کنن بعد ازش استفاده می کنن و به همین خاطر هم یک سری دیگه که مدافعان آزادی هستند میان و اینا رو که خودشون برای خودشون آزادی درست کردن و بعد ازش استفاده کردن می گیرند می برن و برای خودشون درست می کننشون و بعد ازشون استفاده می کنن(لطفا جلوی مغز بیمارت رو بگیر و درست تعبیر کن) تا یاد بگیرن از این به بعد چجوری با آزادی رفتار کنن.

خب بسه دیگه خلاصه مطلب چون ما به جونمون و نونمون و سایر چیزهایی که با این وزن داریم علاقه مندیم و نمی خوایم بهش آسیبی برسه تصمیم گرفتیم که مثل آدم رفتار کنیم.

 ما باز اومدیم شما هم بیاید .برامون نظر هم بذارید اما نظر های خوب خوب که خوشمون بیاد وگرنه یا پاکش می کنیم یا عوضش می کنیم نظر میذاری مثل بچه آدم اونجوری بذار که من خوشم بیاد.

حالا بعدا میام.

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 18:52  توسط تیمماخوبه  |

غیرت متر

 

غیرت متر

 

 

           (متن تصویر:"خانمی که همراه شماست اگر بی حجاب است  بدان تو  بی غیرت هستی")

- خیلی راحت بدون اینکه به دلتون تردید راه بدین-

ببنید اگر شما می خواید  قانونی رو به تصویب برسونین باید بدونید که خیلی گوه میخورین که به تصویب میرسونین مگر این مملکت آقا ندارد ؟  اما حالا که اتفاق افتاده میخوام چند شبهه ای را که در مورد این جمله در اذهان متبادر میگردند رو مطرح کنم که انشالله در بیانیه های بعدی رفع بشه که البته اگر این حکم آقا میبود که دیگه نه شبهه مطرح بود نه ذهن  و نه متبادر و اون وقت من گوه میخوردم.

خیله خب

اول اینکه: خوبی؟(چاق سلامتی کردم دیگه . چیه مگه؟ حتما که نباید صاف بپرم وسط بحث)

دوما اینکه: کدوم یکی از این خانومها؟(آدم یا یه غلطی رو نکنه یا اگه میکنه پرو پیمون بکنه)

سوما اینکه:اگر خدای ناکرده زبونم لال  انقدر بدبخت شده بودیم که بدون خانوم اومده بودیم بیرون اون وقت تکلیف چیه؟ از کجا بفهمیم که دارای غیرت هستیم یا نه؟ اصلا خدا وکیلی یه همچین پسری هم شد آدام؟ تنها با چند تا نره خر پا شدی اومدی بیرون که ناموس مردمو دید بزنی؟ خب قدم مثبتی در راه با غیرت شدن ور داشتی، آفرین. پس طی این بند دوم فهمیدیم که بی غیرتی دیگران لازمه و سر منشا غیرت دار شدن ماست(دیگران کاشتند ما خوردیم ما میکاریم دیگران کوفت بخورن!!چشم چرون های دله). البته میتوان علی الحساب یه "غیرت متر" سکه ای کنار این دیوار بزارن .

رابعا اینکه:منظور از همراه در اینجا "موبایل" است یا "همراه مریض" که من فکر میکنم دومی چون من خودم به شخصه مریض این خانومم.

پنجما اینکه:این همراهان خانوم مورد بحث محدودیت شرعی هم دارند یعنی این خانومها (یا خانومی) که همراه است اگر محرم باشد این قانون صادق است یادر مورد نا محرم ها هم صدق میکند؟ در ضمن حکم "صیغه" در این مورد چیست؟

ششما اینکه: چرا در جمله ی اول قانونگذار از شناسه ی "شما" استفاده کرده و در جمله ی دوم از شناسه ی "تو"؟ آیا قانونگذار بعد از یک جمله با شخص مخاطب پسر خاله شده یا قصد دیگری مثل مثلا توهین داشته؟("تو"خودتی مرتیکه ی عوضی ، جرات داری شماره ی 5 رو بزن)

هفتما اینکه"اگر خانومی با چند تا آقا بیرون برود ودر ضمن خدای کرده بی حجاب هم با شد آیا فقط یکی از اون آقایون بی غیرته واگر اینطوریه، آیا اون آقا به قید قرعه برگزیده میشه یا نزدیکترین فرد به سوژه مد نظر است؟ اگر نزیکترین آقا مد نظر است ،سمت چپ یا راست؟

هشتما اینکه:چرا بعد نوشتن این قانون ،قانونگذار در بالای کلمه ی بی حجاب یک سوراخ ایجاد کرده است؟(آیا قانون گذار از بیماری دو شخصیتی رنج میبرده؟)

نهما آنکه: (این بند هیچ ربطی به شبهات ندارد به خاطر همین هم گفتم "آنکه"). متاسفانه از روی ساختار این قانون نمی شود به ملیت یا قومیت قانون گذار پی برد چرا که لهجه یا مشخصه ای که ما را در این امر خطیر یاری کند در جملات وجود ندارد. اما از بیان جملات کاملا مشخص است که قانونگذار فارس نبوده،نه به خاطر کامل بودن جمله ها بلکه به خاطر اینکه این فارس ها و آمریکا اصلا نمی دونن غیرت چیه؟

اما من چون خودم این عکس رو گرفتم میدونم این دیوار متعلق به کدوم گوشه از میهن عزیز سراسر اسلامی شهید پرور  همیشه در صحنه ی  "خونگرمه" ولی نمیگم و فقط یک راهنمایی میکنم تا شما هم در مسابقه شرکت کنین و هم به پارک جنگلیه آبیدر "سنندج" یک سری بزنین و غیرت خودتون رو به میزان بگزارید. (راهنمایی هم نمیکنم)

راستش رو بخواین این اولین باریه که یه چیزیو مینویسم و مخ خودم رو دور نمیزنم و از بحث خارج نمیشم، به همین خاطر فکر میکنم یه چیزیم شده، شک ندارم .

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 13:2  توسط تیمماخوبه  |

مسابقه مسابقه جایزه جایزه!!!

 

 

  تیمما خوبه برگزار می کند

                                               

فراخوان

 

مسابقه میرزا مهدی و شیراز

 

 

از دیرباز تاکنون در تاریخ بشریت همواره بزرگان و شخصیت های مهمی ظهور کرده اند.از دانشمندان و هنرمندان بگیرید تا شاهان و سیاست مداران،این بزرگان را تنها در مرتبه انسانیت می توان قرار داد،اینان متعلق به تمامی انسانیت هستند و درگیری های قومی و نژادی برای انحصاری کردن آنان راه به ناکجا آباد می برد و از ارزش های ورزشکاری آنان کم می کند.یکی از این بزرگان و نخبگان معاصر استاد میرزا مهدی است.استاد میرزا مهدی پرچم دار فرهنگ و ادبیات ترکی است و نزدیک به چهار صد جلد کتاب در این زمینه نگاشته است.از افتخارات دیگر وی عبارتند از: (هنگام خواند افتخارات استاد صدای داریوش ارجمند هنگام معرفی مهمان برنامه طلوع ماه را تجسم کنید،فقط حواس تان باشد که این کار را پیش بچه ها انجام ندهید که زهر ترک می شوند):

 

1.ترجمه اشعار مولانا جلال الدین بلخی از ترکی به فارسی

 

2.ترجمه اشعار حافظ به فارسی

 

3.مبارزه با مافیای ضدّ علی دایی در لیگ برتر

 

4.مخترع بازی حکم در پاسور(حکم های استاد چیزی است در حد پاس های فریب دهنده رونالدینهو)

 

5.راهنمای تورهای درون شهری و توسعه صنعت توریسم(کافی است سوار ماشین استاد شوید و از او بخواهید شما را به مقصدتان برساند،شک نکنید که استاد همه شهر را دور خواهد زد و در این فاصله شما با مکان های تاریخی و جذابیت های آن شهر آشنا خواهید شد.)

 

6.ترویج دهنده مدل های لباس اسکاتلند دهه 60

 

7.نگارش دایرة المعارف عثمانی و کارشناس سیاسی کانال های تلویزیونی ترکیه

 

8.پر کردن یک mp3 player 400 گیگابایت بدون یک ترانه به درد بخور

 

9.تواضع استاد مثال زدنی است(استاد به عنوان پیشکسوت یک تیم فوتبال روی نیمکت ذخیره بدون هیچ اعتراضی می نشیند،و حتا وقتی بازیکن تازه وارد تیم  از فرط  شادی بعد از گل روی سر استاد خراب می شود استاد فقط تعجب می کند!)

 

و ........صد ها مورد دیگر که در این متن ناچیز نمی گنجد.

 

یکی از ویژگی های بزرگان این است که از نواقص و عیوب خود نمی گریزند و  همواره سعی در برطرف کردن عیب های خود دارند.استاد میرزا مهدی نیز از این قاعده مستثنی نیست.شاید تنها عیبی که برای استاد بتوان نام برد،افراط گرایی او در مسائل قومیتی است و تعصب بیش از حد  وی به فرهنگ ترکی،تا حدی که او از آشنا شدن با فرهنگ ها و زبان های ملل دیگر اجتناب می کند.(هر چند استاد سال ها است که به کلاس زبان انگلیسی می رود،ولی هنوز معتقد است که "سلن دیون" ترانه متن فیلم تایتانیک را به زبان آذری خوانده است و به دلیل شرایط جوّی است که ما آن را انگلیسی می شنویم.).

 

تیمما خوبه که همیشه نیت اش خیر بوده است،این بار نیز در یک حرکت صلح جویانه می خواهد استاد میرزا مهدی را با فرهنگ و زبان پارسی آشتی دهد.برای این کار تصمیم گرفتیم شهری که گنجینه ای از فرهنگ،تاریخچه و زبان پارسی باشد را برای سفر استاد به آن جا انتخاب کنیم،و با خود گفتیم چه جایی بهتر از شیراز.هم تخت جمشید را دارد،هم زمانی پاسارگاد را داشت،هم مقبره حافظ و سعدی را و هم خدایی که با موهایی مش کرده از کنار ات می گذرد و ....ولی وقتی این موضوع را با استاد در میان گذاشتیم ایشان مخالفت و مقاومت کردند و حاضر به این سفر نشدند.ما که دلایل زیادی برای استاد آوردیم که به این سفر تن بدهند،اما...حال از شما همراهان و دوستان همیشگی تیمما خوبه در خواست می کنیم که نظر خود را در این باره با ما در میان بگذارید،بدین منظور نیز مسابقه ای طرح کرده ایم:

 

سوال مسابقه

 

به نظر شما استاد میرزا مهدی به سفر شیراز برود یا نه؟دلیل تان برای پاسخ تان چیست؟

 

جوایز مسابقه

 

به کسی که بهترین دلیل را برای رفتن استاد به شیراز عنوان کند یک دیوان حافظ یا دیوان شهریار به انتخاب خود اش جایزه خواهیم داد.(بعدن بگین تیمما خوبه دمکرات نیست!)

 

به نفرات دوم تا پنجم نیز 3 ماه لینک رایگان در وبلاگ تیمما خوبه اهدا خواهد شد.

 

هم چنان که می دانید علاوه بر ستایش ها و تجلیل هایی که از بزرگان می شود گاهی اوقات برای آنان جک و لطیفه هم می سازند و این از دردسرهای مشاهیر است.در پایان این فراخوان را با یک لطیفه در باب استاد میرزا مهدی به پایان می بریم.(خیلی سعی کردیم تا لطیفه انتخاب شده عاری از شوخی های قومیتی و نژادی باشد،شما نیز سعی کنید در نظرات تان این نکته را رعایت کنید).

 

لطیفه

 

استاد میرزا مهدی شبی با هزار مصیبت به خانه یکی از دوستان شان مهمان می رود و راضی می شود که شب را آن جا بماند.البته استاد بدون زیر شلواری خود شان نمی توانند بخوابند و به همین دلیل در کیف سامسونت شان زیر شلواری هم آورده بودند.هنگام خواب این گفتگو بین ایشان و صاحب خانه به وجود آمد که ما پی به رمز و راز سخن استاد نبردیم و ناچار شدیم آن را به عنوان یک مزاح تلقی کنیم.استاد یکهو بلند شد تا از جمع بیرون برود که این گفتگو در گرفت:

 

صاحب خانه: کجا می ری استاد؟

استاد میرزا مهدی:می رم مسواک بزنم؟

صاحب خانه: مگه مسواکتم همرات آوردی؟

استاد میرزا مهدی:مگه تو مسواک نداری؟

 

بی صبرانه منتظر نظرات شما هستیم.(پس اردیبهشت ده گل گدخ شیرازا.)

 

 

 

 (کلیه حقوق و مزایای این وبلاگ متعلق به مایکل جکسون است و پیشنهاد می شود افراد زیر ۱۶ سال از ورود به آن جداْ خودداری کنند)

 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط تیمماخوبه  |

هسته ای

 

روز ملی فناوری هسته ای

طرح این هسته ای ز ما بوده            قبل ما هسته ای کجا بوده؟

                                                                                             (صلا)                                              

اینو صرفا جهت تغییر مسیر نوشتم و فاقد هر گونه ارزش دیگری می باشد.چرا تغییر مسیر؟

به شش دلیل: اول اینکه من الان اونجایی هستم که نباید باشم ، یعنی باید باشم چون دوست دارم این جا رو!اما تهدید کردن که نباید باشی . پس ترجیح می دهم که در این متن زر زیادی زده نشه چون احساس می کنم جونم کمی از زر زیادی با ارزش تره!منوجه شدید یا دوباره بگم؟باشه دوباره می گم .چون من الان اونجایی هستم که نباید باشم ، یعنی باید باشم چون دوست دارم این جا رو!اما تهدید کردن که نباید باشی . پس ترجیح می دهم که در این متن زر زیادی زده نشه چون احساس می کنم جونم کمی از زر زیادی با ارزش تره!

و اما روز ملی فناوری هسته ای.درسته که الان کلی از روز ملی فناوری هسته ای گذشته اما به اعتقاد نگارنده این سطور یعنی من ، هر روزی که در اون گناه نشه روز ملی فناوری هسته ایه.

واما چرا فناوری هسته ای .من خودم شخصا با فناوری هسته ای موافقم و اورانیوم و سانتریفوژ، و معتقدم که بمب هسته ای هم موافقم. به خدا راست میگم اگه می خواین ایمیل بدین قسم بخورم براتون بفرستم!

بمب هسته ای چون از ادوات ترکوندن محسوب می شه اصولا چیز نا نکوهیده ایهو ترکوندن در هر زمینه ای جذابیت های خاص خودم را دارم.اما چند نکته هست که در کنار انرژی هسته ای باید مورد توجه قرار بگیره که این مطالب رو به صورت نامه سرگشاده ای خدمت آقای رئیس جمهور می فرستیم اما گفتم شما اول ببینید اگر موافق بودید بفرستیم برای آقای رئیس جمهور.

  1. آقا ! لطفا بی خیال این ساعت باشین.بذار مثل بچه آدم جلو و عقب بشن( البته عذر می خوام که از این اصطلاح استفاده کردم!) از سال جدید یه خواب راحت نرفتیم. ساعت دو و نیم شب خورشید طلوع می کند و همونطوری هم که می دونید و شاید هم نمی دونید که در اصل قضیه هم فرقی نمی کنه آدمی که شب نخوابه صبح نمی تونه از هسته ای استفاده کنه ( دین و ایمون نداره) و حتی اگر هم بتونه استفاده کنه اصلا حال نمی ده.

2. موضوع تجاوز به آبهای سرزمینی ایران که یک مسئله ناموسی نیست که به راحتی ازش می گذرید.به خدا اینا یه متر یه متر تجاوز می کنن یه هو دیدی رسیدن به نیروگاه..... ها!!!! حالا اگر هم تجاوز شد انتظار برخورد متفاوتی با متجاوزین میره. درسته که این عزیزان زحمت کشیدن از اون دورا اومدن خودشم با کشتی! و به آبهای سرزمینی ما در خلیج فارس تجاوز کردن ولی در نظر گرفتن امتیازات و تسهیلاتی مثل : اقامت در بهترین هتل پایتخت ، روزی دو وعده پذیرایی با بهترین غذاهای ایرانی و فرنگی ( صبحونه شون پای خودشون ) هدایایی مثل کت و شلوار، بلیط یکسره تهران- لندن و بازدید از آقای رئیس جمهور برای اونها واقعا غیر منطقیه. به دو دلیل: اول اینکه این عزیزان به خوردن این غذاهای اشرافی عادت ندارند ( چلوکباب نایب با دوغ) آخه این بدبختا اگه آدم حسابی بودن که بازی رم- منچستر و اون همه چیز که تو ورزشگاه بود رو ول نمی کردن بیان به آبهای سرزمینی مردم تو خلیج فارس تجاوز کنن.دوم این که اومدیم فردا هر کی حوصله ش سر رفت خواست بیاد به آبهای سرزمینی ما در خلیج فارس تجاوز کنه .اونوقت چی؟!آیا از عهده ی هزینه پذیرایی از اونا بر می آیم؟ می دونین با این هزینه می شه چند تا هسته ای دیگه در حاشیه آبهای سرزمینی ما در خلیج فارس ساخت؟

3. علی دایی!

4.آقا! آدم باید  چیز داشته باشه................اه شما بهش چی میگین؟ما بهش  میگیم : !!!!؟ جیگر؟!!!!!!!  

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 5:23  توسط تیمماخوبه  |

پیژامه ی دامادی

                                                                  

 

                       ببخشین که کیفیت این عکس خوب نیست

                 توی این آگهی نوشته: تولیدی امیر    تولید کننده ی انواع   پیژامه ی دامادی و سحری 

                                 با کیفیت برتر در پارچه ودوخت      با دستگاه مخصوص.

                                    

راستش رو بخواین خیلی با خودم کلنجار رفتم که یه توضیحی برای این عکس بنویسم ولی هر چی به ذهنم میومد یا به دور از نزاکت بود یا در حد پیژامه ی دامادی بود، خوب منم چون تا حالا در کشور ایران داماد نبودم که هیچ در هیچ کشور دیگه ای هم که هیچ، گفتم بزار تو مسایل خونوادگی عروس و دوماد ها دخالت نکنم، یهو دیدی یکیشون غیرتی شد کیفیت و کمیت پیژامشو کرد تو چشم. به همین خاطر اظهار عقیده در این مورد رو میسپارم به شما. شما با گذاشتن نظراتتون میتونید ما رو در نیل به اهداف یه خورده شوم تیمما هوبه(این اشتباه تایپی نیست، زبونم نچرخید بگم "تیمما خوبه") یاری کنید. و اصلا شاید تونستیم این محصول رو به یه محصول جهانی مخصوصا برای عرب ها که خیلی دومادن بدل کنیم شاید اینطوری بتونیم از زیر فشار های جهانی بیرون بیاییم و اصلا خودمون فشار تولید کنیم. برای راهنمایی هم باید بگم که میتونین این پدیده رو از منظر های متفاوتی بررسی کنید. مثلا اینکه تعریف پیژامه ی دومادی چیه؟تعریف پیژامه ی سحری چیه؟ آیا اصلا فرقی بین این دو هست؟ کاربردهای این محصول ها چی میتونن باشن؟ آیا این دو در شروع زندگی مشترک شگون دارن؟ آیا میشه عین دسته گل عروس که عروس میندازه تو دخترا که بختشون باز شه ، این محصول رو هم دوماد بندازه پشت سرش؟ و خیلی موارد دیگه که من الان به ذهن مریضم نمیرسه ولی به ذهن شما میرسه. لازمه که اینجا دو تا نکته رو یادآوری کنم، اول اینکه خواهشن از دایره ی ادب خارج نشین چون میدونم هم موضوع و هم شما این پتانسیل رو دارین و دوم اینکه باید این مژده رو بدم که بهترین نظر رو در همین صفحه و با قید اسم و وبلاگ نویسنده(در صورت وجود) خواهیم زد. در ضمن یه موضوعی رو روشن کنم ،من مثه ژنرال نمیخوام بذارم که دوستان توی قسمت نظرات به قومیت های هم توهین کنن و هر نظری رو که بوی توهین بده حذف میکنم.                                                                         

                                                                                                                                      

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 19:25  توسط تیمماخوبه  |

بسته نوروزی تیمماخوبه   (تیتر این مطلب بمناسبت نوروز گلمنگلی طراحی شده)

اول اینکه بخاطر وقفه ای که در بروز شدن تیمماخوبه افتاد شرمنده ایم ولی اشکالی نداره بجاش با یه بسته بروز شد که شامل دو بخشه.مهمترین بخش اینه که من موفق به آپگرید کردن کامپیوترم شدذم.بخش بعد که اهمیتش کمتره اینه که چرا مولانا ترکه

 

۱:آپگریدشدن کامپیوترم

کامپیوترم آپگرید شد.(فضیب)

 

 

2:چرا مولانا ترک است؟

برای پاسخ به این پرسش هزار و یک دلیل وجود داره که در واقع الان یکیش یادم رفته جدا راست می گم و اگر می خواید آدرس ایمیلتون رو بذارید حاظرم قسم بخورم تعارف نکن ناراحت می شم.اما هزارتاش یادمه که بهتون می گم البته کم کم.

1:اولین دلیل اینکه مگه ما توی تیمماخوبه هزار بار اثبات نکردیم که همه مردم دنیا ترکن؟نه بگو گفتم یا نگفتم؟خوب اگر به ما اعتماد دارید که خوب مولانا هم یکی از مردم دنیاست و ترکه.اگرم به ما اعتماد ندارید که من 999 تا دلیل دیگه رو هم بگم باورتون نمیشه.اما میگم تا باورتون بشه(استاد خیابانی)

2:مگر اساتید بزرگ تاریخ ثابت نکرده ان که سومریان آشوریان ایلامیان و...همه ترک بودن؟خب اینا که اینهمه زیادن چون علامت جمع دارن و حداقل دو نفر بودن .مولانا که یه نفره پس اثباتش راحت تره.

3:شباهت ادبیات مولانا با دیگر شاعران بزرگ ترک.مثلا استاد خیابانی.چه کسی میتونه شباهت این شاهبیت استاد خیابانی در معرفی قهرمان قهرمانان وقتی که میگه(حسن روحانی و حسین روحانی دو برادر از یک خانواده)یا وقتی که میگه(علیرضا حیدری رابرت دنیروی ایران)رو با غزلیات مولانا انکار کنه؟اگر میتونید نظر بذارید انکار کنید.

4:یکی از دوستام که تمام کتابای دکتر ذهتابی رو خونده و همه نوارهای ابراهیم تاتلیسس رو هم گوش کرده و حتا از چهرگانی و استاد اسدی هم با سواد تره گفته که مولانا سه تا شعر ترکی داره.این درست که3365 تا غزل و مثنوی فارسی داره ولی اون 3 تا یه چیز دیگست .پس اون 3 تا از اون چند هزار تا مهمه!!!!!.

5:در اشعار مولانا واژه های ترکی فراوون ریخته.مثلا:هر گوشه یکی مستس دستس زده بر دستی هر یک بتر از دیگر شوریده و فرزانه یا امروز بحمدالله از دی بتر است این دل امروز در این سودا رنگی دگرست این دل.

6:آرامگاه مولانا در ترکیه است خوب پس مولانا ترکیه ایه دیگه/مگه امام رضا که آرامگاهش تو ایرانه ایرانی نیست؟چرا ایرانیه .پس مولانا هم ترکیه ایه .تموم شدو رفت.

7:علی دایی

۸:مگر مولانا عاشق شمس تبریز نبود؟؟نبود؟؟؟بود.ژس حله دیکه اگر ترک نبود چرا عاشق بقیه شمسا نشد؟مثلا شمس خراسان.یا شمسی خانم؟فهمیدی؟؟

فعلا کاری نداری؟

خدافظ

ژنرال

2 نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 22:51  توسط تیمماخوبه  |

سینما

نقدی بر فیلم ۳۰۰

 

 

مطلبی که در زیر می آید بازکاوی هژمونیلوژیک گذاره های بینامتنی موجود در گفتمان حاکم در اندیشه های کانت نیست(به قول رابین هود)این مطلب حتا چیز دیگری هم نیست بلکه نقد فیلم ۳۰۰ است که بتازگی به اکران درآمده:

فیلم ۳۰۰ همانطور که از نامش پیداست به ماجرای تاریخی لشکر کشی خشایارشا به یونان    می پردازه و داستان این لشکر کشی رو کاملا برای مخاطب باز می کنه تا هیچ شک و شبه ای باقی نمونه و کلا ماجرا روشن شه.این فیلم بوسیله ی یک کارگردان شهیر خارجی ساخته شده که من اسمشو رو اصلا بلد نیستم ولی میدونم که هیچکاک نیست.چرا؟چون اون یه کارگردانه مردست و یه کارگردان خسته از یه کارگردان مرده بهتره.در این فیلم نکاتی به چشم می خوره که منه منتقد رو به واکنش و توضیح وامیدارونه نکاتی که گفتم رو در زیر می نویسم.

در این فیلم یک ملیون و سیصد هزار سرباز ایرانی به یونان لشکر کشی میشن و در مقابل ۳۰۰ سرباز یونانی متوقف میشن اونهم در خانه ی حریف.صرف نظر از امتیاز میزبانی که قطعا در نتیجه تاثیر داشته باید گفت که بچه های یونان بسیار باید افراد خارقالعاده باشن که در مقابل ۱۳۰۰۰۰۰ ایرانی مقاومت کردن.بنا بر این مطلب و با توجه به تحقیقات گروه پژوهشیه تیمماخوبه و جهت تنویر افکار عمومی اسامی سربازان یونان در زیر می آد:

(دروازه بان)۱:بوروسلیوس   ۲:آرنولدوس   ۳:فرانکیوس   ۴:جتلیوس    ۵:دیوید کاپرفیلدوس  ۶:شهرام جزایریوس  ۷:راکیوس   ۸:رامبوس   ۹(نوک حمله):استاد خیابانیوس    ۱۰:علی دایی   ۱۱:زئوس

نکته ی بعدی اینه که در این فیلم ارابه ی ایرانی ها توسط کرگدن(کرجده)کشیده می شه.من وتمامی اعضای تیمماخوبه هر چی در این مملکت و فتوحات زمان هخامنشیان گشتیم کرگدن ندیدیم پس اون کرگدن ها از کجا اومدند؟نه اشتباه نکنید کارگردان فیلم بیسواد نبوده شما جاهایی رو فراموش کردید.این کرگدن ها احتمالا از یکی از مناطق زیر تهیه شده بودند. باغ وحش تهران/باغ وحش اصفهان یا مشهد یا تبریز.

نکته ی بعدی که من از یکی از همکاران منتقد امریکاییم که در نیویورک تایمز قلم میزنه وام گرفتم اینه که در این فیلم سربازان ایرانی ظاهری هیولا گونه و زشت دارند ولی سربازن یونانی بدنشون چنان تراشیده  ورزیده و بی مو است که معلوم از دستگاههای بدن سازی و مو سوزان بسیار مدرنی استفاده کردن و خلاصه همشون کلی جیگر و بلا هستند.اگر ایرانی های اون زمان اینقدر زشت و ضمخت و بد ریخت بودند پس فرزاد حسنیه ناز و دلربا از کجا اومده؟لابد اونم یونانیه دیگهِ ای کارگردان؟

نکته ی بعدی اینه که خشایارشا تو فیلم داره قلیون می کشه احتمالا میوه ای با طعم هلو.نه فکر نکنید که نویسنده و کارگردان نمی دونستند که تنباکو ۴۰۰ ساله که از آمریکا به بقیه جاها اومده.کارگردان این نکته رو می دونه اما می خواد فرهنگ استعمال دخانیات در ایرانیان رو نشون بده و نقد کنه.

نکته آخر اینکه ۱۳۰۰۰۰۰ سرباز ایرانی تا آخرین نقطه از خاک ایران که همون آسیای صغیر (بخدا قصد جسارت ندارم ولی منظورم همون ترکیه ی امروزیه)رو پیاده میرن اما برای رسیدن به یونان باید از دریای سیاه رد شن.حالا چجوری باید رد شن من نمیدونم برید از کارگردان بپرسید.اگه رفتید بپرسید اینم بش بگید که بزرگترین ناو امریکایی ۱۰۰۰۰ نفر ظرفیت داره یعنی این سربازا برای اینکه از دریا رد شن ۱۳۰ تا از اون ناوا لازم داشتن.حال میکنین تکنولوژیو؟

فعلا این نکاتو داشته باشید من بعدا که خودم یه بار دیگه فیلمو دیدم میام بقیشم براتون میگم.

کاری نداری؟فعلا 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 20:25  توسط تیمماخوبه  |

سیاستو عشق است

             

 شهرام جزایری

آره خودمون میدونیم، وبلاگ ما سیاسی نیست، ما مطالب طنز مینویسیم، ما اصلا قصد نداریم وارد سیاست بشیم ولی ما نمیتونیم سیاست رو از حقوق شهروندیش محروم کنیم شاید اون بخواد وارد ما بشه (روم به دیوار، گلاب تو روتون). امروز میخوام براتون افشا گری کنم، و پرده از یک سری حقایق تلخ اما واقعی بر دارم، که در ساختار حکومتی ما متاسفانه جا خوش کردن، پس خواهش میکنم هر دیدگاه  طنزقبلی که راجع به مطالب ما داری بذار کنار و با یک دید جدید به ما نگاه کن (مثلا چشاتو لوچ کن) یا به قول سهراب سپهری

"دست و صورت را باید شست

شاید از اون بالا دختری میاید

 زیر باران باید رفت

رخت ها را بکنیم

 زیر باران باید........"  (خیلی بده که آدم باباش مثه بابای سهراب سپهری گیر باشه،تازه مکان هم نداشته باشی) همین محدودیت ها رو براش ایجاد کردن که زبون بسته رفت شاعر شد دیگه . دیدی "خسته"، همش میگی دیوید لینچ پنج هزار جلد مطالعه ی آزاد داشته، به خاطر همینه که آدم تو فیلماش دور میخوره، من همین الان با کمتر از پنج جلد مطالعه اونم نه آزاد بلکه به صورت بسته ( یعنی لای کتاب روهم وا نکردم) تونستم مطلب سیاسی رو به ادبی تغییر بدم اونم فقط با یک حرکت ساده ی دوربین و همتون هم بدون هیچ اعتراضی شخصیت جدید رو قبول کردین ودر نا خود آگاه خواننده این تصور به وجود اومد که انگار پیوستی قبلی با شخصیت داشته و در واقع، صرفا با یک حرکت دوربین میپذیره که حقیقت وجودی کاراکتر فرای چند کلوز شاتی هست که از نماهای بسته ی صورت او میبینیم وشخصیت اول فیلم به دنبال باز سازی دوباره ی زندگی خود اما این بار آن گونه که آرزو داشت باشد، باز هم با یک دیالوگ تلخ از طرف معشوقه اش به نقطه ی شکست زندگیش پرتاب میشود و کاراکتر میان حقیقت و توهم رویایی خود دست و پا میزند همون طور که تو الان برای دومین بار توی چرت و پرت های من دست و پازدی و خودت هم نفهمیدی.

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 23:57  توسط تیمماخوبه  |

معرفی چهره
 

        فرزانه حسنی              

اگر فکر کردید که استاد خیابانی تنها کسیه که می تونه سوپر استار ماجراهای تیمماخوبه ای باشه نباید فکر کنید استاد خیابانی تنها کسیه که می تونه سوپر استار ماجراهای تیمماخوبه باشه.(ببین فیلترو.نبین فیلترو)برادر دیگری که یک سوژه بالقوه و بی نظیر برای سرودن منظومه های اسطوره ای باشه خواهر عزیزمون فرزاد حسنی مجری برنامه های تلویزیونی کوله پشتی و  فوق العادست.فرزاد حسنی تندیس فرهنگ و ادبیات فولکلور تهران کسی که اساتیدی چون حجتی/جلال همتی و حتی استاد جواد یساری هم به ظهور این پدیده اعتراف کردند.فرزاد با اون ابروهای آراسته ی پسر کشش و اون حرکات و بازی های زیر پوستیش وقت اجرا با بیننده کاری می کنه  که دل و دست هر مردی رو حتا از فاصله های چند هزار کیلومتری می لرزونه(فریاد که از شش جهتم راه ببستند        آن خال وخط وزلف ورخ وعارض وقامت) و در دلبری براحتی با جگر هایی مثل ممد خردادیان/کامران وهومن و...رقابت می کنه.متاسفانه عده ای که تاب دیدن کبد تر از خودشون رو ندارند دل نازک این عزیز رو آماج تیر های کینه ی خود قرار می دن بی شعورا و از سبک گفتار اون انتقاد می کنند.واقعا چرا؟وقتی که از فرزانه ببخشید فرزاد جونم در مورد این طرز اجرا پرسیدند دار پاسخی کوبنده گفت:((من از یک خانواده قدیمی تهرانیم و از بچگی این لهجه رو از درو همساده شنیدم)). آقایان چرا اذیت می کنید.مگر فرزاد حسنی جون بلا   در کنار مولانا و فردوسی و هدایت و چوبک و گلشیری بزرگ شده که ازش انتظار دارید مثل آدم/عذر می خوام مثل اونا حرف بزنه؟اگر فرزاد  فرهیخته ترین آدمی که از نزدیک دیده زن همسادشون بوده در حالی که داشته سبزی آش پاک می کرده مگه تقصیر این دوست بلامونه؟

برای استفاده از فرمایشات این عزیز در زیر ترجمه ای از اصطلاحاتی که ایشون بکار میبرند از لهجه فولکولور تهران به فارسی معیار می آریم:

ة:هست

گُ:گفت

ر:رفت

همساده:همسایه

۷۶۵۳تفالتالیبردذ==ژ=-۰:یعنی حال شما خوبه؟

 

یکی دیگه از ویژگی های این اسطوره بزرگ توانایی دستمال بازی در مقابل مسئولین و مقاماته.در یکی از منابع چاپ مسکو اومده که ایشون توانمایی انجام ۵۳ نوع رقص با دستمال در حضور بزرگان داره اگر باور نمی کنید خودتون برید برنامه فوق العاده رو ببینید تا باور کنید.

ادامه دارد...

2 نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 21:3  توسط تیمماخوبه  |

روال معمول
                          

                          خب این کاملا طبیعیه، آدم وقتی حتا بانک هم میره ،

                          دنبال کارمندی که سرش از همه خلوت تره میگرده.

 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 20:36  توسط تیمماخوبه  |

ادامه دیکشنری ترکی فارسی
با سلام.

اول اینکه ببخشید که دیر اومدیم.دوم اینکه باید از طرفداران بخش دیکشنری ترکی فارسی بخاطر وقفه ای که در این بخش ایجاد شد عذر خواهی کنم ولی باور کنید کار سختیه .تیم زبانشناسی ما که در سراسر کشور پخش هستند با تلاش شبانه روزی که خواب و خور رو از همه این عزیزان گرفته بالا خره موفق شدند تعدادی کلمه تازه رو برای انتشار به مناسبت ۲۵ بهمن روز زبان مادری آماده کنند و به لیتو برسونند.کارهای تازه در زیر میاد:

beler:می فهمد. می داند.

sturatulat:می خواهد بپرد

janatan: شهید. کسی که جانش را در راه هدفش می اندازد

jhanson: کهولت. آخر عمر . دوران پیری

garson:پایان بارش برف

time out:کیسه ام را بیانداز

termustat:استاد ترم.استادی که در این ترم باید با او واحدی گذرانده شود.

takinardi: انگورش انار است.در آذربایجان پیش از کشف آتش استعاره از شخصی بود که سخنان و حرکاتش در ظاهر مطلوب شیرین و دلنین بود ولی در واقع منظور نا مطلوبی داشت.سخنی در ظاهر شیرین و باطنن ترش.

garajh:برف گرسنه.در سال ۵۲۳ پیش از مهاجرت اسکاندیناوی ها به مصر برفی در آذربایجان آمد که موجب تباه شدن همه محصولات کشاورزی شد و قحطی به بار آورد.در آیه ۲۹ عهد جدید آمده که در پایان بارش این برف حاکم وقت آذربایجان که مردی فرزانه بود از جگر فریاد براورد:بو گار آج دیر(این برف گرسنه است)و از دنیا به آخرت رفت.از آن به بعد برفی که باعث نابودی محصولات کشاورزی شود را garaj میگویند.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 15:56  توسط تیمماخوبه  |

یک جواد خیابانی

                        

                                                    جواد خیابانی                                      

چرا فکر میکنین جواد خیابانی تموم میشه، جواد خیابانی پایان ناپذیر است، جواد خیابانی برای تمام هفتاد و پنج میلیون و ششصد و سی و پنج هزار و دویست و پنجاه و سه نفر جمعیت ایران کافی ست.( البته این آمار بدون احتساب منه چون من اون موقع که مامور سرشماری اومد رفته بودم بقالی سر کوچه کارت اینترنت بخرم که با دوست دخترم چت کنم).به خدا استاد جواد خیابانی ممکن نیست تموم بشه مگر اینکه عمرشو بده به من که بازم اون موقع با شعر روی سنگ قبرش که خودش سروده  شادخواهیم شد. جواد خیابانی همونی که وقتی یونان بود در حالی که با اون کله ی تراشیده ی خوش تراشش از دخترای یونانی دلبری میکرد، جلوی همون جمعیت ذکر شده در بالا ایندفعه با احتساب من و بینندگان شبکه ی جهانی جام جم به حسین رضا زاده گفت بربری خوردی که اینقدر قوی شدی؟  جواد خیابانی همونی که طی یک گزارش نود دقیقه ای یک بازی فوتبال البته بدون احتساب وقتهای تلف شده میتونه با اون کلام آهنگین وشعر گونش یک مثنوی سنگین با سبک و سیاق شعرهای میرزا قاسمی خلق کنه. استاد جواد دوست داریم ، اگه تو نباشی کی  فوتبال رو از  یک ورزش خشن و پر برخورد تبدیل کنه به ورزشی شاد و پر از تفریح برای ما. استاد من از همین جا و به نمایندگی از طرف اعضای تیمما خوبه اعلام میکنم که ما جلوت کم آوردیم. در همین راستا از این به بعد ما در وبلاگمون قسمتی رو اختصاص میدیم به شما استاد تا گلچینی از سخنانتونو به سمع و نظر اون دست از بینندگانتون که موفق نشدن بازی ها رو به طور مستقیم ببینن برسونیم. البته همینجا تاکید میکنم که ما دخالتی در تبیین این بخش نداریم و استاد خودشون تمام بار این مهم رو به دوش میکشند و ما فقط افتخار تایپ اشعار استاد رو خواهیم داشت.

برای شروع یکی از  آثار استاد روکه خودم خیلی دوست دارم رو میبینیم:

مکان: احتمالا الترافورد( به هر حال نمیشه مطمئن بود شاید استاد خواسته باشه که استادیوم اصلی ناشناخته باقی بمونه که بچه ها با خودشون ساندویچ تخم مرغ نبرن)

زمان : فینال جام باشگاه های اروپا بازی آث میلان  و لیورپول( سالشو استاد گفت ها ، من یادم نیست)

وضعیت: آث میلان با گل مالدینی(تاکید میکنم : مالدینی) یک بر صفر جلو است

شاه بیت از زبان استاد: "این شوچنکو واقعا یک مهاجم شیش دنگ و باهوشه ، مدافعان لیورپول نباید تحت هیچ شرایطی چشم از اون بردارن، یک لحظه غفلت ازشوچنکو میتونه کار دست لیورپول بده ، همونطور که یک بار از او (شوچنکو) غفلت کردن و مالدینی گل زد!!!!!!

من نوووووووکرتم استاد.

 ما منتظر دومیش هستیم.

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 15:24  توسط تیمماخوبه  |

ما و تاریخ
                                                 آتا تورک و پان گرگیسم

                                                                                                                                       پس از ارائه نظریه فوق خفن ده ده قورقود مبنی بر اینکه یکی از زیر گونه های انسان هومو ساپینس (انسان های امروزی از تکامل نیافتن گرگ ها بوجود آمده یک جریان علمی فرهنگی بنام دهده ایسم بنیان گذاری شد. آتا  تورک(باباگرگ) یکی از حامیان مهم این نظریه بود که در زمان ارائه این نظریه ۶ یا ۱۰ ساله بود.آتا تورک با وجود کمی سن و سال به شدت تحت تاثیر این نظریه قرار گرفت و کم کم متوجه شد که نشانه های این نظریه را در خود می بیند.وی در اولین اقدام ۳ نفر از همکلاسان خود را بشدت گاز گرفت که ۲ نفر از آنان به علت شدت جراحات به بیمارستان منتقل شدند.پس از این ماجرا آتا توسط مدسر خمئن و شوونیست مدرسه اخراج شد که البته ابدا برایش مهم نبود چون  ادیسون هم از مدرسه اخراج شده بود و ثانیا .... .

در نیمه شب چهاردهم همان ماه بود که آتا احساس کرد که گرگ شده و از بس حس گرفته بود شروع کرد به زوزه کشیدن.در اثر زوزه های او بود که آتا تورک آتاسی(پدر بزرگوارش)از خواب پرید و آمد بالای سرش تا ببیند که چه شده.دیالوگ این صحنه اینجوری بود:

پدرش:ها چته مگه نمی بینی ننت خوابه؟

آتا تورک:من حس می کنم که گرگ شدم پدر

پدرش:توله سگ چه لفظ قلمی صحبت می کنه

آتا تورک:توله سگ؟ نه پدر توله سگ کوروش و فارسها هستند.پدر هر چیزی یه روزی بخ اصل خودش بر می گرده منم الان حس می کنم دو باره گرگ شدم.

پدرش:اگه همین الان نخوابی بلائی سرت میارم که تجای گرگ صدای سگ بدی.

آتا تورک:یعنی فارسی داد بزنم؟یعنی فارسی حرف بزنم  نه پدر من می خوابم ولی تن به این ننگ نمیدم.

بعدشم خوابید.

پس از مدتی آتا که حالا دیگر کاملا گرگ شده بود تصمیم گرفت دست به کار های بزرگ بزند ولی با این قیافه نمی شد در مجامع بین المللی ظاهر شد و حتی عضو اتحادیه اروپا شد.بنا بر این رفت و عمل کرد تا شبیه آدم بشود فعلا.

آتا پس از اینکه عمل کرد مکتب پان گرگیسم را بنیان گذاشت.

او بر این باور بود که برای هر کاری باید از فرهنگ سازی شروع کرد.پس در اولین اقدام یک تیم فوق حرفه ای فرهاگی بنام تیمماخوبه را تدارک دید....

ادامه دارد

یاشا تورک

 

2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 20:22  توسط تیمماخوبه  |